شنبه ۰۷ اسفند ۱۳۹۵    0:0:0
آخرین بروز رسانی : ۵ ساعت پیش


 
fajr 95

در این نوشتار، واژه «پدیدآور» برای مؤلف، مصنف، مترجم یا شاعری به کار رفته است که اثر او مبنای تصحیح قرار می‌گیرد اما دستنوشت اثر به خط خود او یا کاتبش در دسترس مصحح نیست. واژه «سخن» نیز برای متنی ــ اعم از نظم، نثر، جدول، تصویر یا ... ــ به کار رفته که متعلق به پدیدآور است و به قلم او یا کاتبش نگاشته شده است. از این رو این نوشتار ناظر به تصحیح آثار شعر و نثر و تصویر در هر موضوع و مقوله علمی، فنی، هنری یا ادبی می‌تواند باشد.

1. سرآغاز: طرح مسئله
همه انسانها همواره دقیق، امین و به دور از سهو و خطا نیستند. گاه درست نمی‌شنوند و گاه درست نمی‌بینند. گاه در نقل شفاهی یا مکتوب آن چه شنیده یا خوانده‌اند، خواسته یا ناخواسته تصرف می‌کنند. حتی گاه در رونویسی از یک متن، چیزی جز آن چه در متن است، می‌بینند یا اگر درست ببینند، خواسته یا ناخواسته چیزی دیگری می‌نویسند. سهو، خطا یا رعایت نکردن امانت، واقعیتی است که باید درباره بسیاری انسانها و متن‌ها پذیرفت.

شما به احتمال زیاد، سروده‌ای از یک شاعر زنده معاصر را در کتاب شعری از او خوانده‌اید. شاید برایتان پیش آمده باشد که همان سروده را در زبان گوینده‌ای به‌گونه‌ای دیگر ــ گر چه تنها با تغییر یک واژه ــ شنیده باشید. گاه نیز ممکن است آن را در مجله یا کتابی دیگر بخوانید و متوجه شوید که واژه‌ای از آن تغییر یافته است. این در حالی است که در زمان ما و با این همه امکان چاپ و تکثیر، دسترسی به اصل سروده یک شاعر در کتابی که زیر نظر او به چاپ رسیده است، دشوار نیست.

اگر برای نقل شفاهی یا کتبی یک شعر معاصر، از مجموعه شعری دست اول شاعر، در زمان حیات او، چنین تغییری را شاهد باشیم، تصور کنید چه اتفاقی برای نقل کتبی و شفاهی مجموعه سروده‌ها یا نوشته‌های یک شاعر یا نویسنده از منابع دست دوم، سوم و چندم در چندصد سال خواهد افتاد.

این تنها بخشی از تغییرهایی است که در مجموعه سروده‌های یک شاعر پدید می‌آید. گاه نیز پیش می‌آید که در گذر سده‌ها، سروده‌هایی که از شاعر مورد نظر نبوده‌اند یا نیستند، به دیوان او راه بیابند و سروده‌های شاعران ناشناس یا حتی مشهور ــ اما با شهرتی کمتر از این شاعر ــ در دیوان او گنجانده ‌شوند. گاه نیز حکومت‌هایی که با دین، مذهب یا عقیده شاعر یا نویسنده‌ای مخالف‌اند، قصد می‌کنند که نسخه‌های دیوان او را نابود سازند. در این میان دلسوزانی شعرهایی موافق مرام حکومت می‌سرایند و در دیوان شاعر جا می‌دهند تا حکومت، او را هم‌مرام خویش پندارد و از تصمیم خود درگذرد. برخی جملات، ابیات، رساله‌ها یا کتاب‌هایی نیز نوشته می‌شود و به اندیشمند یا مؤلفی مشهور نسبت داده می‌شود.

بدخوانی یک متن با رسم‌الخط نسخه‌های کهن در نگارش حروف، یا بد شنیدن کاتب از کسی که نسخه‌ای را برای او می‌خوانده است تا او بنویسد نیز علت دیگر تغییر در نسخه‌های بعد نسبت به نسخه‌های قبل است.

از همه اینها جالبتر، دلسوزی برخی کاتبان و مصححان اهل فضل و ادب است. آنها گاه به‌حق و گاه به‌ناحق، تشخیص داده‌اند که «درست»، «درست‌تر» یا «بهتر» می‌بود که شاعر یا نویسنده، به جای فلان واژه، فلان واژه دیگر را برمی‌گزید. از این رو دست در سروده‌های شاعر یا نویسنده برده و به جای واژه موردنظر، واژه درست، درست‌تر یا بهتر را نهاده‌اند. گویی در زمان حیات پدیدآور می‌زیسته‌اند و او از آنها خواهش کرده بود که لطف کنند و به اصلاح اثرش بپردازند. این «درست»، «درست‌تر» یا «بهتر» بودن، گاه تنها تشخیص کاتب نبوده است. نسلهای قبل، در خواندن و نوشتن متن‌ها، به این تشخیص رسیده بودند و این تشخیص به کاتب مورد نظر ما رسیده است.

دلسوزتر از همه این دلسوزان، مصححانی هستند که در دوره‌ای از تاریخ، دامن همت به کمر زده‌اند تا نسخه‌ای جامع از سروده‌های شاعری یا آثار نویسنده‌ای  فراهم آورند. از این رو هر چه را در هر جا و هر نسخه و هر کتاب به نام آن شاعر یا نویسنده دیده‌اند یا پنداشته‌اند که از اوست، در کتابی گرد آورده‌ و نام «دیوان کامل ...»، «کلیات ...» یا چیزی شبیه این را بر اثر خود نهاده‌اند.

همه یا برخی از این رخدادها برای نوشته‌ها یا سروده‌های نویسندگان و شاعران پیش آمده و غالباً در بستر زمان، رشد و تنوع یافته است. اگر بپذیریم که در هر نقل و نگارش یک متن از یک نسخه به نسخه دیگر، احتمال خطای سهوی یا تغییر عمدی وجود دارد، این را نیز باید بپذیریم که یکی از پیامدهای افزایش دفعات نقل و نگارش هر متن، افزایش تغییر و تحریف و اضافات در آن متن خواهد بود.

افزون بر همه اینها گاه بازنگریهای پدیدآور در اثر خود و تغییرهای ناشی از این بازنگریها، روایتهای دو یا چندگانه‌ای را از یک اثر به معاصران پدیدآور و نسلهای بعد عرضه کرده است.

برای نمونه، که اگر بتوانیم همه نسخه‌های خطی و چاپی آثار منسوب به حافظ را در این هشت قرن ــ از درگذشت او تا به امروز ــ با یکدیگر مقایسه کنیم، دهها هزار اختلاف یا قرائت متفاوت در میان آنها خواهیم دید. این اختلافها از تغییر و جابه‌جایی واژه‌ها و ترتیب ابیات تا کاهش و افزایش بیتها در سروده‌ها و افزایش و کاهش سروده‌ها در دیوان را در بر می‌گیرند. اختلافی با این شمار انبوه، چنین پرسشی را در ذهن ما بر خواهد انگیخت که: در میان این همه اختلاف، چگونه می‌توان به سخن حافظ دست یافت؟

همین پرسش درباره اختلاف متنهای کهن و جست‌وجوی پاسخ برای آن، دانش یا فنی را به نام «تصحیح» یا «تصحیح متون» پدید آورده است. روند تصحیح متون، با وجود اختلاف شیوه‌های متعدد و متنوع آن، چیزی نیست جز:

(1) انتخاب متونی کهن (نسخه‌ها یا نسخه‌های «اساس» تصحیح)؛
(2) آگاهی از نوشته‌ها («ضبط»ها یا «قرائت»ها)ی آنها؛
(3) تعیین موارد تشابه و اختلاف آنها؛
(4) اتخاذ مبنا و روشی برای انتخاب یک ضبط یا قرائت از میان اختلاف‌ها؛
(5) تحقیق در اختلاف‌ها براساس آن مبنا و روش؛ و سرانجام:
(5) ارائه یک مورد گزیده از میان اختلاف‌ها.
تصحیح هر اثر باید این روند را طی ‌کند.

اما یک مشکل اینجاست که گاه مصححان گوناگون به تصحیح اثری واحد می‌پردازند اما نتیجه کار آنها یکسان نیست. برای مثال، دهها سال است که عنوانهایی شبیه «دیوان حافظ به تصحیحِ ... » بر روی کتاب‌هایی به چشم می‌خورند که متن آنها با یکدیگر اختلاف دارد. طبیعی است که این اختلاف‌ها با توجه به وحدت روند تصحیح، انگیزنده پرسشهایی درباره منشأ اختلاف باشد. پیداست که منشأ اختلاف را باید دست‌کم در یک مرحله از روند تصحیح جست.

در اینجا پرسشی دیگر پیش می‌آید و آن این است که: آیا هر کدام از این روش‌های تصحیح و آثاری که براساس آنها پدید آمده‌اند، دلیلی برای اثبات خود و نتایج خود، و نفی روش‌های دیگر و نتایج آنها دارند؟ معیار و ابزار قضاوت میان آنها چیست؟

به عبارت دیگر: چه معیاری برای سنجش این روش‌های متنوع تصحیح و در نتیجه نقد و ارزیابی نسخه‌های تصحیح‌شده وجود دارد؟ میزان و معیار تشخیص در تعیین روش درست تصحیح کدام است تا بتوان بر اساس آن، روش‌ها را سنجید؟ در نهایت: روش درست تصحیح چیست و چگونه است؟

این گونه نگاه ارزیابانه، روشمند و استدلالگرا به انواع تصحیح، ما را به این سو می‌کشاند که در پی دستیابی به «روش علمی تصحیح متون کهن» باشیم. دستاورد این نگاه، پیش از هر چیز این داوری برای ما خواهد بود که یا هیچ یک از این روش‌های موجود تصحیح، علمی نیستند یا حداکثر یکی از آنها علمی است. بقیه یا غیرعلمی یا نیمه‌علمی‌اند. این نیاز را نیز پیش خواهد آورد که مفهوم «علمی بودن» را برای تصحیح تعریف کنیم. با این نگاه، پیش از همه اینها به نظر می‌رسد که اختلاف شیوه‌ها و روش‌های تصحیح، از اختلاف در تعریف و هدف تصحیح نیز مایه بگیرد.

می‌بینیم که دغدغه آگاهی از متن اصیل یک اثر و دستنوشت یک پدیدآورنده یا صاحب اثر، ما را به نقد روش‌های گوناگون تصحیح، داوری میان آنها و تدوین روشی علمی برای تصحیح وادار می‌سازد.

اما آیا در میان این همه نسخه‌های تصحیح‌شده آثار گوناگون و با وجود نامهایی از مشاهیر و اساتید ادبیات و دین و اندیشه ایران که به عنوان مصحح بر جلد آنها جلوه می‌کند، می‌توان یکی را واجد شرایط تصحیح علمی یافت تا ما را از تدوین روش علمی تصحیح بی‌نیاز کند؟

چنین انتظاری می‌رود. اما چون نسخه‌های موجود را تهیه می‌کنید و مقدمه‌هایی را که مصححان درباره روش تصحیح آن نسخه‌ها نوشته‌اند، می‌خوانید و با اطلاعات خود درباره روش‌های تحقیق می‌سنجید، با تعجب و تأسف درمی‌یابید که روش‌های مرسوم در تصحیح، هیچ یک یا علمی نیستند یا کاملاً علمی نیستند.

نوشتار حاضر به تعریف تصحیح، تعیین هدف تصحیح یک اثر و نقد و ارزیابی روش‌های مرسوم و غیرعلمی تصحیح می‌پردازد تا مقدمه‌ای برای ارائه اصول، ضوابط و مراحلی برای تصحیح علمی باشد.

2. تعریف تصحیح
تصحیح یک اثر عبارت است از:
(1) علم شناخت راه یا راه‌های دستیابی به نخستین دستنوشت اثر؛ و
(2) فن چگونگی پیمودن این راه.

3. هدف تصحیح‌
از تعریف تصحیح یک اثر نتیجه می‌شود که: هدف تصحیح یک اثر آگاهی از دستنوشت پدیدآور یا ــ در صورت املا کردن پدیدآور ــ نخستین نسخه‌ای است که او گفته و دیگری نوشته است‌.

مصحح‌، امانتداری باید باشد که با چشمپوشی از سلیقه‌ها، ذهنیات و گرایش‌های خود و دیگران نشان ‌دهد:

«کدام سخن از پدیدآور است‌»؛ یا:
«پدیدآور چه گفته است‌».

پس هدف تصحیح یک اثر دستیابی به این نیست که: «کدام سخن منسوب به پدیدآور، بهتر است‌»؛ «کدام سخن منسوب به پدیدآور، درست‌تر است‌»؛ «پدیدآور بهتر بود چگونه بگوید»؛ «اگر پدیدآور مجال اصلاح بیشتر در گفته خویش می‌یافت، چگونه می‌گفت»؛ «اگر پدیدآور، امروز زنده بود، چگونه می‌گفت‌»؛ «اگر من به جای پدیدآور بودم چه می‌گفتم‌»؛ یا گزاره‌هایی از این قبیل.

[نقد روش‌های غیرعلمی]
4. تناقض: نخستین اشکال روش‌های رایج تصحیح

پیشداوری و اِعمال گرایشهای فردی یا جمعی در هر پژوهش‌، بزرگترین آفت سلامت آن است‌. اشکال عمده روش‌های تصحیح معاصران و پیشینیان و در نتیجه مهمترین مشکل انواع و اقسام نسخه‌های تصحیح‌شده موجود، نوعی پیشداوری درباره سخن پدیدآور و مبنا قرار گرفتن این پیشداوری در تصحیح است‌.

اگر مصحح مبنای تصحیح خود را بر گزاره‌ای مشابه این گزاره الگو درباره سخن پدیدآور قرار دهد که: «اگر گفته‌ای دارای این مشخصات واژگانی، زبانشناختی، زیبایی‌شناختی یا عالمانه باشد، از پدیدآور است‌»، کار تصحیح وی با این تناقصها و اشکال‌ها روبه‌رو خواهد بود:

1)    من سخن پدیدآور را در دست ندارم‌.
2)    من در جست‌وجوی سخن پدیدآور هستم‌.
3)    پس: به تصحیح اثر پدیدآور می‌پردازم‌؛
4)    معیارم برای تصحیح اثر پدیدآور، ویژگیهای سخن پدیدآور است‌.
5)    پس: من سخن پدیدآور را می‌شناسم.
6)    پس: من ‌سخن پدیدآور را در دست دارم‌.

ملاحظه می‌شود که به لحاظ منطقی، این یک «تناقض» است. به عبارت خلاصه‌تر، هیچ ‌گونه داوری درست درباره اثر پدیدآور پیش از آگاهی از متن دستنوشت یا نسخه املاشده توسط پدیدآور امکان ندارد و داوری درست‌، مستلزم تصحیح اثر اوست‌. بنابراین تصحیح اثر باید بر پایه‌ای جز داوری درباره سخن پدیدآور قرار گیرد تا تناقض‌، دور یا مصادره به مطلوب لازم نیاید.

ممکن است گفته شود: گرچه در میان نسخه‌های مختلف یک اثر اختلاف است اما مشترکاتی نیز در آنها وجود دارد. بنابراین چه اشکالی دارد که پیشداوری‌ها براساس مشترکات باشد و این‌ مشترکات، مبنای تصحیح موارد اختلاف قرار گیرند؟

این روش، مبنای تصحیح بسامدی و یکی از مبانی تصحیح قیاسی، تصحیح التقاطی و تصحیح ذوقی است. همچنین تحلیل منطقیِ یکی از مبانی کسانی است که تناسب با سبک بیان و اندیشه و سبک پدیدآور را معیاری برای ترجیح یک ضبط یا قرائت، بر ضبط یا قرائت دیگر می‌دانند.

پاسخ چنین است‌: مقصود از «نسخه‌های مختلف یک اثر» کدام نسخه‌هاست‌؟ نسخه‌های کدام دهه‌؟ کدام نیم‌قرن‌؟ کدام قرن‌؟ کدام قرن‌ها؟

روشن است که هر چه زمان بیشتری به این نسخه‌ها اختصاص یابد، شمار آنها بیشتر، اختلاف‌ها بیشتر و مشترکات کمتر می‌شود.

فرض کنیم بنا بر مشخص شدن شماره و محدوده‌ای زمانی برای نسخه‌ها باشد. مبنای این تعیین چیست‌؟ بی‌گمان این امر باید پشتوانه‌ای قوی از استدلال داشته باشد.

به فرض که محدوده‌ای منطق‌پسند برای این نسخه‌ها داشته باشیم و مشترکات آنها را استخراج کنیم‌. چه دلیلی است که دیگر بخش‌های اثر که مورد اختلاف‌اند نیز از این مشترکات پیروی کنند؟ به عبارت دیگر چه الزامی برای یک پدیدآور وجود دارد که همواره به یک سبک و سیاق بنگارد یا بسراید و از مجموعه‌ای واژگانی پیروی کند که همه آیندگان در انتساب آن به پدیدآور، متفق‌القول‌اند؟ (!)

5. بهگزینی: دومین اشکال روش‌های رایج تصحیح
روش برخی از مصححان، بهگزینی و انتخاب و ارائه قرائت بهتر در میان ضبط نسخه‌های اساس است. این روش هوادارانی بسیار دارد. بی‌گمان آنها که در پی تصحیح یک اثر بر اساس این روش‌اند، بر این نیستند که گزینش آنها سخن پدیدآور نیست‌؛ بلکه میان انتخاب درست‌تر، دلپسندتر و مطلوبتر از یک سو و سخن پدیدآور از سوی دیگر، قایل به ملازمه و ارتباطی منطقی به این صورت‌‌اند:

آ) این قرائت بهترین است‌.
پس‌:
ب‌) این قرائت از پدیدآور است‌.

برای بررسی اشکال‌های منطقی این روش‌، باید گزاره‌هایی که به «آ» منتج می‌شوند و گزاره‌هایی دیگر که «آ» را به «ب‌» می‌رسانند بررسی شوند. این گزاره‌ها عبارت‌اند از:

1)    این قرائت به نظر من (/ ما) بهترین است‌.
2)    هر قرائت که به نظر من (/ ما) بهترین باشد به نظر دیگر معاصران (نیز) بهترین است‌.
3)    هر قرائت که به نظر معاصران ما بهترین باشد در عصر پدیدآور (نیز) بهترین است‌.
4)    هر چه در عصر پدیدآور (نیز) بهترین باشد (در واقع) بهترین است‌.
پس‌:

آ) این قرائت بهترین است‌.


5)    پدیدآور همواره پدیدآورنده بهترین‌هاست. پس: هر قرائت که بهترین است، از پدیدآور است‌.

پس:
 ب‌) این قرائت از پدیدآور است‌.

 
و اما اشکال‌های این گزاره‌ها:
1. گزاره 1، با فرض راستگو بودن گوینده (/ گویندگان‌)، راست است اما ممکن است در آینده نظر گوینده (/ گویندگان‌) تغییر یابد.
2. در گزاره 2 از کجا معلوم که دیگر معاصران اهل نظر نیز با گوینده (/ گویندگان‌) آن همسخن و همعقیده باشند و آن قرائت را بهتر بدانند؟ ــ که در واقع نیز چنین همنوایی وجود ندارد.
3. اثبات گزاره 3 مستلزم این ادعاست که:
(اول:‌) «زمان ما و زمان پدیدآور از نظر بهترین‌ها یکسان است.‌»
(دوم:‌) «بهترین‌ها (و تشخیص آنها) وابسته به زمان و مکان نیستند.»
(سوم:‌) «ما بهترین‌های عصر پدیدآور را همواره می‌توانیم تشخیص دهیم‌.»

اما:

ادعاهای اول و دوم مورد تأیید هیچ یک از اهل فضل و دانش و هنر نیستند‌.
ادعای سوم را نیز هر پژوهشگر با اندک تأمل می‌تواند رد کند، زیرا بررسی متون کهن و مقایسه آنها با اطلاعاتی که در دسترس ماست، نشان می‌دهد که هنوز نقاط و نکاتی کشف‌ناشده و ناشناخته‌ در متون گذشته ما هست که برای درک یا تعبیر و تفسیر آن به آگاهیهایی بیشتر نیازمندیم‌.

4. گزاره 4 نیز با توجه به اصل تطور و تحول زبان و عناصر زیبایی‌شناختی آن در هر عصر مردود است‌. اصولاً تعیین معیارهایی همه‌زمانی برای زیبایی‌شناسی زبان‌، اگر غیرممکن نباشد، بسیار دشوار است‌.
5. بررسی گزاره 5 نیاز به پاسخ این پرسش مهم دارد: «آیا هر سخن پدیدآور، بهترین است‌؟»

برای مزید آگاهی باید گفت هیچ پدیدآور فهیم، مدعی عصمت نیست و نمی‌گوید که آن چه از زبان و قلم او تراویده است، نیاز به اصلاح و بهبود ندارد. رسم پدیدآوران بزرگ بر این بوده است که در صورت مجال‌، آثار خود را گاه بارها وارسی و اصلاح می‌کرده‌اند. حتی همان نسخه‌های اصلاح‌شده پدیدآوران را نیز به‌یقین نمی‌توان گفت که حرف آخر و قولِ فصل است‌. به هر حال بسیار طبیعی است که پدیدآور، یا مجال اصلاحِ برخی گفته‌های خود را نیافته است و یا اگر یافته باشد، ذهن وی‌، بیش از آن چه از او در دست ماست‌، یاری نکرده است‌.

ملاحظه می‌شود که هیچ راه منطقی از بهگزینی در میان روایت نسخه‌ها به سوی سخن پدیدآور وجود ندارد، هیچ ملازمه‌ای بین این دو برقرار نیست و هر گام برای برقرار کردن ارتباطی اینچنین، با اشکال‌های اساسی و کمرشکن روبه‌روست‌.
 
6. دَور: سومین اشکال روش‌های رایج تصحیح
نمونه‌هایی از تصحیح که براساس شرح و توضیح متن و تناسبات آنها انجام می‌پذیرند تا «بهتر» را برگزینند، دارای اشکال منطقی دیگری نیز هستند.

توضیح این که شرح در مرحله‌ای پس از تصحیح قرار دارد، بدین معنی که نخست باید متن تصحیح‌شده وجود داشته باشد تا سپس شرح بر اساس آن صورت پذیرد. در حقیقت، تصحیح‌، مقدمه شرح و توضیح است‌. اما در این روش‌، شرح و توضیح به عنوان مقدمه و وسیله تصحیح مورد استفاده قرار می‌گیرد و این به لحاظ منطقی مستلزم «دور» است‌.

7. گم کردن هدف: چهارمین اشکال روش‌های رایج تصحیح
گفتیم که هدف تصحیح یک اثر، دستیابی به نخستین دستنوشت اثر است. مصحح باید نشان ‌دهد: «کدام سخن از پدیدآور است‌»؛ یا: «پدیدآور چه گفته است‌».

اما روش‌های بهگزین به فرض ارائه بهترین و زیباترین قرائت موجود از میان ضبط نسخه‌ها، به خلاف هدف تصحیح اثر، به این نتیجه خواهند رسید که: «کدام سخن بهتر است‌»؛ «پدیدآور بهتر بود چگونه بگوید»؛ «اگر پدیدآور مجال اصلاح بیشتر در اثر خویش می‌یافت، چگونه می‌گفت»؛ «اگر پدیدآور، امروز زنده بود، چگونه می‌گفت‌»؛ «اگر من به جای پدیدآور بودم، چه می‌گفتم‌»؛ یا ... .

به بیان دیگر، از این روش‌ها، انتساب قرائت گزیده به پدیدآور نتیجه نمی‌شود و این رو‌ش‌ها هدف تصحیح را برآورده نمی‌کنند.

8. گزینش بی‌ضابطه منابع: پنجمین‌ اشکال روش‌های رایج تصحیح
در واقع برای بسیاری از تصحیح‌کنندگان آثار، «نسخه‌»، پدیده‌ای تعریف‌ناشده است‌. آنها گاه نسخه‌های چند دهه اول پس از درگذشت پدیدآور، گاه از سراسر یک سده پس از درگذشت او، گاه علاوه بر اینها نسخه‌ها یا برخی از نسخه‌های قرون بعد، و حتی تصحیح‌های مشهور قرن اخیر و قرن پیش را به عنوان «منبع‌» و «نسخه اساس» در خدمت تصحیح قرار می‌دهند. گاه نیز نسخه‌هایی جدیدتر را مُرَجَّح بر نسخه‌هایی کهن‌تر می‌دانند و قرائت را از آنها بر می‌گزینند. حتی برخی یک نسخه را با یا بدون قدمت یا اعتبار ویژه نسبت به دیگر نسخه‌ها، مبنا قرار می‌دهند و یکی‌ـ‌دو یا چند نسخه دیگر را هم برای تصحیح به کمک می‌گیرند.

این‌گونه مصححان آثار برای توجیه این کار خود سخنی دارند. می‌گویند: ممکن است نسخه «الف‌» از نسخه «ب‌» جدیدتر باشد اما از روی نسخه‌ای کهن‌تر از «ب‌» نوشته شده باشد. در نتیجه، تاریخ کتابت لزوماً نماینده قدمت نیست‌.

این سخن در حیطه نظر و در کلیت خویش درست است اما در عمل و در تدوین روش تصحیح یک اثر، با چند اشکال عمده روبه‌روست‌:
 
اول‌: از کجا معلوم که نسخه مشخص «الف‌» از نسخه‌ای قدیمی‌تر از «ب‌» کتابت شده باشد. این ادعا برای هر نسخه نیاز به اثبات دارد. تصحیحگران مورد بحث گاه برای هیچ دو نسخه کهن از مأخذ خود چنین چیزی را ثابت نمی‌کنند و اگر آن را برای یک نسخه به اثبات برسانند، تنها برای همان نسخه معتبر است و دیگر نسخه‌ها را شامل نخواهد شد.
پس صِرف ترجیح نسخه جدید بر نسخه قدیم‌، غالباً ترجیحی بلامرجِّح و ادعایی بدون دلیل است‌.

دوم‌: از کجا معلوم که نسخه «الف‌» در نقل خود امین باشد و عین نسخه قدیمی‌تر از «ب‌» را نقل کرده باشد؟

سوم‌: احتمال کتابت از نسخه کهن‌تر را برای «ب‌» نیز می‌توان مطرح کرد. «ب‌» نیز بی‌گمان از روی نسخه‌ای کهن‌تر از خود نوشته شده است‌؛ حال از کجا معلوم که نسخه مأخذ «ب‌»، از نسخه مأخذ «الف‌» کهن‌تر نباشد؟

چهارم‌: بر پایه این ادعا، تاریخ نگارش یا کتابت نسخه نباید به هیچ کار بیاید. پس چه معیاری برای قدمت نسخه‌ها وجود خواهد داشت‌؟ بر این اساس چه لزومی به استفاده از نسخه‌های کهن است‌؟ تعریف نسخه کهن یا کهن‌تر چیست‌؟

هر گونه پاسخ‌، اگر استدلالی از این دست باشد که ضبط فلان نسخه یا نسخه‌ها بهتر، زیباتر، مأنوس‌تر و با سبک بیان و سخن و اندیشه پدیدآور، نزدیکتر است ‌و به تعبیری «اَصَحّ» است، حاکی از آن خواهد بود که این تصحیحگران، براساس ذهنیات‌، پیشداوری‌ها و روش‌هایی که به مشکلات آنها پیش از این اشاره شد، قرائتی را در ذهن خویش برگزیده‌اند و اکنون به دنبال نسخه‌ای برای تأیید آن می‌گردند تا تصحیح آنها به‌اصطلاح، «مستند» باشد.

بگذریم از این که علی‌القاعده، نسخه‌، مبنای گزینش قرائت باید باشد اما در این روش‌، قرائتٍ ازپیش‌گزیده‌‌، مبنای انتخاب نسخه است‌.

9. اعتماد به تاریخ‌های نادرست کتابت: ششمین اشکال روش‌های رایج تصحیح
برخی از مصححان، به تاریخ کتابت نسخه‌ای اعتماد کرده و آن را مبنای تصحیح خود قرار داده‌اند در حالی که قراین و شواهدی نشان می‌دهند که آن تاریخ یا جعلی است یا دستکاری شده است.

10. کم‌توجهی به دستکاری نسخه‌ها: هفتمین‌ اشکال روش‌های رایج تصحیح
برخی نسخه‌های کهن یک اثر در زمانی نوشته شده و سپس در گذر قرون بارها و بارها خوانده شده‌اند. در این میان صاحبان برخی از این نسخه‌ها در سال‌ها و سده‌ها به خود اجازه داده‌اند که واژه‌هایی را در متن نسخه‌ها تغییر دهند یا بیتها یا مصراعهایی را در حاشیه آنها بنویسند. گاه نیز خود، مورد را پاک نکرده‌اند بلکه به دلایلی از جمله فرسایش یا اتفاقهایی دیگر، مورد، ناخوانا بوده است. در اغلب موارد، تفاوت خط کاتب با خط دیگر آشکار است.

طبیعی است که در این زمینه، مورد موجود با خط متفاوت، نباید ضبط نسخه کهن قلمداد شود و در گزارش ضبط نسخه، تصریح شود که ضبط این نسخه، در این مورد پاک شده است و خط دیگری در جای آن، فلان چیز را نوشته است؛ یا این مورد با خط متفاوت در حاشیه نوشته شده است.

گزارشگران ضبط نسخه‌ها گاه این دقتها را در کار خویش داشته‌اند اما در مواردی نیز شاهد بی‌توجهی یا کم‌توجهی به این تغییر خط هستیم.

11. خوانش نادرست ضبط نسخه‌ها: هشتمین‌ اشکال روش‌های رایج تصحیح
رسم‌الخط «بسیاری» ــ نه همه ــ نسخه‌های کهن در «بیشتر» ــ نه همه ــ موارد، بر ننهادن همه نقطه‌ها، علامتها یا سرکجهای کلمات یا گردآوری دو نقطه و یک نقطه به صورت سه نقطه است. بنابراین خواننده در این موارد، گاه میان خوانش کلمه‌ای به دو یا چند صورت، مردد خواهد شد. در این حالت او چاره‌ای جز قیاس کلمه با عناصر دیگر سطر یا بیت و گزینش مورد متناسب یا متناسبتر نخواهد داشت. این مرحله‌ای در تصحیح است، «تصحیح املایی» نام دارد و از اصول و ضوابط خاص خود پیروی می‌کند.

چنان که ملاحظه شد، جایگاه این تردید در خوانش نسخه‌ها در همان «بسیاری» ــ نه همه ــ نسخه‌های کهن در همان «بیشتر» ــ نه همه ــ مواردی است که این ویژگی رسم‌الخطی «وجود دارد». مفهوم مخالف این سخن آن است که در «برخی» موارد در «برخی» نسخه‌های کهن که این ویژگی رسم‌الخطی «وجود ندارد»، نیازی به این کوشش‌های قیاسی و بهگزینی‌های ناگزیر نیست و به‌کارگیری این روش‌ها از مصداقهای اجتهاد در برابر نص است.

با این حال، مطلق‌انگاری در ویژگی رسم‌الخطی نسخه‌های کهن و عدم توجه به مواردی بسیار از استثناها که در «برخی» موارد در «برخی» از نسخه‌های کهن دیده می‌شود، مایه خوانش نادرست ضبط نسخه‌ها، بی‌توجهی به ضبط آنها، گزارش نادرست از ضبط آنها و در نتیجه، تأویل یا برگرداندن نادرست برخی از رسم‌الخط‌های آنها به سلیقه یا پنداشت مصحح، در برخی از نمونه‌های تصحیح آثار شده است.
 
12. ذهنیات و پیشداوری‌های بازدارنده:‌ نهمین‌ اشکال روش‌های رایج تصحیح
آن چه امروزه به طور عمده مانع دستیابی بسیاری از مصححان به روش علمی تصحیح شده، پیشداوری‌هایی بازدارنده و ذهنیتهایی نامستدل است‌. فهرستی از این ذهنیات و پیشداوری‌های بازدارنده را در اینجا می‌آوریم‌:
 
•    هر سخن پدیدآور بهترین است‌.
•    پدیدآور از سهو و خطا به دور است‌.
•    آگاهی ما برای درک سخنان پدیدآور، کافی است‌.
•    تنها یک قرائت‌، از پدیدآور است‌ (پدیدآور، نسخه بدلی برای سخن خود نگفته یا ننوشته است).
•    سخنان پدیدآور یکنواخت‌اند و همه از یک سبک و سیاق و اسلوب پیروی می‌کنند.
•    اصول کلی رسم‌الخط «اکثر» یا «برخی» از ضبط‌ها در نسخه‌های کهن، حاکم بر «همه» ضبط‌ها در «همه» نسخه‌های کهن است.

به دلیل همین ذهنیات و پیشداوری‌هاست که امروزه تصحیح اثر یک پدیدآور، در بهترین حالت، اغلب بر اساس سبک‌شناسی سخنان او؛ تناسب ابیات، سروده‌ها و سطرهای اثر؛ هماهنگی و همخوانی واژه‌ها و صحت انتخاب آنها؛ اصلاح منقولات متن بر اساس منابع و مآخذ آن، و گزینش موارد مطلوبتر، زیباتر و خوشایندتر و اصلاح‌شده از میان نسخه‌ها و منابع ــ و گاه خارج از منابع ــ صورت می‌پذیرد. اصول و روش‌های تصحیح ذوقی (آزاد)، تصحیح قیاسی‌، تصحیح التقاطی‌، تصحیح بسامدی (آماری‌) و از این دست، کمابیش پیرو همین روش‌ها و دارای همان اشکال‌هایی هستند که در بندهای پیش به آنها اشاره شد. گاه نیز درک و ذهنیت اشتباه در خوانش متن و پیشداوری نادرست درباره اصول رسم‌الخط نسخه‌های کهن، به خطا در تصحیح املایی آنها انجامیده است.

این که کدام یک از این ذهنیات و پیشداوری‌ها پشتوانه‌ای از واقعیت دارند، پس از تصحیح علمی اثر مشخص خواهد شد و چنان که در مواردی به تجربه رسیده است، هیچ یک از آنها راست و درست نیستند‌ و هیچ یک از روش‌های غیرعلمی، نسبت قرائت گزیده آنها به پدیدآور را نتیجه نمی‌دهند.

13. نیمسایه‌ای لرزان از روش علمی‌
در بسیاری از روش‌های مستند تصحیح‌، تعدد و قدمت نسخه‌های حاکی یا راوی یک قرائت یا ضبط نیز به عنوان وجهی برای ترجیح آن در نظر گرفته می‌شود. اما در این روش‌ها نیز پشتوانه قرائت‌ها به لحاظ کثرت و قدمت ضبط‌ها و تأییدهای نسخه‌ها، اصل نیستند‌، به این معنی که اگر قرائتی براساس تأییدهای ادبی‌، شواهدی از متون کهنتر، آثار دیگران‌، دیگر سخنان پدیدآور، تناسب با سبک و سیاق و طرز و اسلوب ادبی و اندیشه و دانش پدیدآور، درستی و زیبایی لفظ و معنی و شواهد تاریخی و علمی و فنی و غیرآنها بهتر، درست‌تر و مناسب‌تر تشخیص داده شد، آن گاه به کثرت و قدمت نسخه‌ها می‌نگرند. اگر اکثر و اقدم نسخه‌ها حاوی آن قرائت بودند، کثرت و قدمت نیز به عنوان پشتوانه‌ای برای تقویت گزینش ذکر می‌شود و اگر نه‌، به بیشترین و کهنترین نسخه‌ها نسبت خطا داده می‌شود. این دسته از مصححان گاه به طور صریح و گاه به طور ضمنی، اعلام می‌کنند که مبنای ترجیح یک قرائت، پشتوانه (1) اکثر نسخه‌ها، (2) اقدم نسخه‌ها و (3) اصحّ نسخه‌هاست. مورد سوم را نیز وجه اصلی ترجیح می‌دانند.

در بند 8 (گزینش بی‌ضابطه منابع: پنجمین‌ اشکال روش‌های رایج تصحیح)، مشکل انتخاب چیزی به نام نسخه «اصح» بررسی شد و در اینجا از تکرار آن خودداری می‌کنیم. 

افزون بر این، آنها که ادعای رعایت ضبط اکثر و اقدم نسخه‌ها دارند، هم در انتخاب فاصله زمانی نسخه‌ها از سال درگذشت پدیدآور با مشکل گزینش منابع ــ که در بند 8 به آن اشاره داشتیم ــ روبه‌رو هستند و هم این که برای آنها رابطه کثرت با قدمت، نامعین است‌. اگر اکثر نسخه‌ها با نسخه‌های اقدم توافق نداشتند، چه باید کرد؟ پاسخ مشخص نیست‌. حتی گاه قاعده‌ای معین برای ترجیح اکثرها، اقدم‌ها یا بهترها ندارند. تنها زمانی که اکثر نسخه‌ها که اقدم آنها نیز باشند، با مبانی گفته‌شده هم‌نتیجه شوند، تصمیم آنها برای گزینش ارائه ضبط اکثر و اقدم نسخه‌ها قطعی و پاسخ، مشخص است‌.

14. نتیجه بررسی روش‌های غیرعلمی‌
پدیدآور اگر عالم یا غیرعالمی باشد که از متنی دیگر نقل می‌کند، ممکن است در نقل خود دچار سهو و خطا شود. اگر ادیبی نویسنده یا شاعر، یا دانشمند یا عامیی است که از تراوشات اندیشه، ذهن، خیال، احساس و دل خویش می‌نویسد یا املا می‌کند (می‌گوید که دیگری بنویسد)، ممکن است این تراوشات، در سنجش علم و عقل و احساس و طبع سلیم، بهترین و درست‌ترین نباشند. ممکن است دست پدیدآور یا دست و گوش کاتب اختصاصی او دچار خطا شوند و آن چه را ننویسند که مورد نظر پدیدآور است. اما گفتیم که هدف تصحیح، آگاهی از دستنوشت پدیدآور یا نخستین نسخه‌ای است که او گفته و دیگری نوشته است‌ نه اصلاح اثر پدیدآور.

ملاحظه می‌شود که روش‌هایی از تصحیح آثار که مبنای آنها بهگزینی، ذوق‌ورزی و قیاس‌گرایی در میان ضبط نسخه‌ها یا اصلاح متن بر اساس پیشداوریهای خود و مقایسه با متون دیگر است، با همه ظاهر فریبنده و استدلالگونه خود درباره تناسب گزینش‌ها با سبک بیان و اندیشه و دانش و هنر پدیدآور، تطابق آنها با مستندات متن و اصول زیبایی‌شناختی، و با تمام تلاشهای ذهنی مصححانشان و با همه اقبال ادیبان و زیباپسندان و عالمان اصلاح‌گرا در متن، لزوماً صحت انتساب به پدیدآور را ــ که هدف تصحیح است ــ نتیجه نمی‌دهند؛ نوعی اجتهاد در برابر نص‌اند که تطابق موردی آنها با واقع‌، اتفاقی است‌ و نتایج آنها گاه تابع درک مصححان بر اساس شرایط زمانی‌، مکانی و معلومات آنها و تلقیات آنها از پدیداور و آثار اوست‌. اتخاذ این روش‌ها ذهن را از درک معانی کشف‌ناشده و ورود به دنیای ناشناخته‌ها باز می‌دارد و شخص به جای یافتن معانی تازه یا اقرار بر عدم درک معانی نامعلوم‌، خود را با یافته‌های قبلی خویش راضی می‌سازد و حکم شاهد را بر غایب بار می‌کند. در یک کلام، هیچ یک از این روش‌ها مصحح را به محتوای دستنوشت پدیدآور یا نخستین متن املاشده او ــ صحیح یا غلط؛ خطا یا دور از خطا؛ خوبتر، زیباتر و مأنوس‌تر یا ناخوبتر، نازیباتر و نامأنوس‌تر ــ که هدف تصحیح است، نمی‌رسانند. کار آنها گاه به اینجا می‌کشد که دست به «اصلاح» اثر پدیدآور می‌زنند نه «تصحیح» اثر او.

این در حالی است که هدف تصحیح ایجاب می‌کند که عین آن چه را از پدیدآور باقی مانده است، نقل کنیم و به هیچ وجه دست به تغییر و اصلاح آن با نظر خویش نزنیم‌. تنها می‌توانیم در حاشیه‌، اشاره‌ای به عدم صحت متن (اشتباه، سهو، خطا یا ضعف پدیدآور یا کاتبش در نگارش یا املای متن) یا اشکال‌های دیگر متن داشته باشیم.

آن‌ چه آمد، نقد روش‌های مبتنی بر بهگزینی، ذوق‌ورزی و قیاس بر اساس صحت، ذوق و تناسب در گزینش یک قرائت از میان اختلاف ضبط‌ها در تصحیح متون بود که گواه غیرعلمی بودن این روش‌هاست. سخن از ویژگیهای «روش علمی تصحیح متون»، در مقاله‌ای دیگر خواهد آمد.

خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) ـ سید علی‌محمد رفیعی