پنجشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۶    0:0:0
آخرین بروز رسانی : ۱۵ روز پیش


 
banner defult

قصیده مرآت الصفای خاقانی که با نام «قصیده شینیه» شهرت یافته است از همان آغاز سرایش تاکنون، مورد توجه بیشتر شاعران به ویژه شاعران عارف‌مسلک قرار گرفته و استقبال‏های بسیاری از آن در طول تاریخ ادبیات فارسی انجام پذیرفته که در تاریخ ادبیات فارسی کم‌نظیر است.

 مقدمـه

   مرا دل پیر تعلیم است و من طفل زبان‌دانش        دم تسلیم سر عشرو سر زانو دبستانش

قصیده مرآت الصفای خاقانی که با نام «قصیده شینیه» شهرت یافته است از همان آغاز سرایش تاکنون، مورد توجه بیشتر شاعران به ویژه شاعران عارف‌مسلک قرار گرفته و استقبال‏های بسیاری از آن در طول تاریخ ادبیات فارسی انجام پذیرفته که در تاریخ ادبیات فارسی کم‌نظیر است.

در شمـاره 63-64 فصلنامه میراث شهاب، گزارشی از 110 استقبال از این قصیده مشهور از قرن ششم تا عصر حاضر با عنوان «پیر تعلیم» منتشر شد. اینک بعد از گذشت دو سال از انتشار آن مقاله، تکمله‏ای شامل فهرست برخی دیگر از قصاید استقبالی و متن کامل قصیده شینیه شرعی شیرازی (قرن11ق) در منقبت امام صادق(ع)به خوانندگان عرضه می‏شود.

شرعی شیرازی از عالمان و شاعران گمنام عصر صفویه است که از زندگی و اندیشه او اطلاع چندانی به دست ما نرسیده است. نسخه خطی دیوان اشعار او به شمـاره 7009 در کتابخانه مجلس شورای اسلامی موجود است.

در دیباچه این دیوان آمده است:

ابلغ البلغا و افصح الفصحا، بلبل گلشن معنی طرازی، ملاشرعی شیرازی... سعدی از سعادت همشهری‌بودنش بلبل گلستان مسرت و عرفی از میکده قرابتش باده‌نوشِ قرابه عشرت. درد ساغر خیالش آب روی طبع زلالی و صید ضعیف فکرش جلوه‌آموز غزال غزالی...

********************

فهرست استقبال‌های نویافته

میر امانی(قرن 10ق)

درین گلشن، دل خون‌گشته‏ای پیدا نمی‏گردد         که از دست تو نبود لاله‌سان صد داغ بر جانـــش

نشان گر زان دهان خواهی دلا نیکو تامل کن       که این مشکل معمایی است نتوان یافت آسانش

(تذکره هفت‌اقلیم، ج2، ص674)

معلوم تبریزی (قرن 11ق)

ندانم با که دارد گفتگو چشم سخندانش    که می‏پوشد زره از زخم دل مژگان به مژگانش

(فصلنامه دانش، شمـاره 93، ص 17)

رضا قلیخان (غافل) متوفی 1289ق

بنایی را که نبود عشق در بنیاد بنیانش   مباش اندر پی آبادیـــش بگذار ویرانــش

(تحفة الفاطمیین، ج3، ص410)

سید زمان الدین عدیم شعنانی (1282-1378ش.)

معارف عالم افروز و معلم پرتو افشانش الهی تا جهان باقیست باقـــی باد دورانش

****************

معلم قابل قدر است و قدر و عزت و شانش         فراتر دانم از مهر و مه و برجیس و کیوانش

*****************

معلم کیست گر گویم نشان از رتبه و شانش         ز روی علم و دانش فضل افزون داد یزدانش

***************

معلم گر کشد رنج و کند خواننده ناخوانش           شود دانسته و استــاد هر شاگـــرد نادانـــش

(اشک حسرت، ص212)

براتعلی فدایی هروی (1308ش)

پری‌رویی که من دلبسته‏ام در بند زلفانش            سمـن‌مویی که من سرگشته‏ام از داغ هجرانش

(دستنوشته شاعر)

دل من بحر عرفان است و شور عشق طوفانش    خرد روح و بنان کشـتی، سخـــن موج خروشانــش

(گنج در ویرانه، ص44)

سید عادل حسین مشفق

چه خوش باشد اگر گویم سخن از نام و عنوانش    که تا دست طلب خیـــزد رود بر سوی دامانـــش

***************

بهار از راه دور آمــــد چــــو بیرون شــــد زمستانــــش       به موج گل چه می‏بی ا که بلبل شد غزلخوانش

(دستنوشته شاعر)

طفیلی کشمیری

دل صدپاره‏ام باغ است و تیغ او خیابانش            بود از قطره‏های خون دل گل‏های خندانش

*****************

چو مینا در رکوع بندگی پوـسته مستانش            چو تاک از دانه انگور مستان سبحه گردانش

***********

نمی‏گردد تســـلی دســـت زرافشـــانـــش  بود از آسمـان گر دامن سایل به دورانش

(نسخه خطی)

ذوقی اردستانی

دل من طفل نادانست و عشق استاد پردانش         سبق خون‌خوردن و حسرت بود کنج دبستانش

(نسخه خطی)

نصرالله اصلانی (فانی)

فضای درگزین از خرمی چون باغ رضوانش      ز نزهت می‏توان خواندن عروس ملک ایرانش

(نسخه خطی)

حیرتی قمی

سرِ خون‌ریختن دارد سپهر و چرخ گردانش         به یاد آمد مگر خونریزیِ قاضیِ کاشانش

خلاصة التواریخ، ج 1، ص 99)

رحمت‌الله تائب بادغیسی

معلم کیست پرگنج درویشی دبستانش              سبق نفیِ سوای و نفسِ انسانی سبق‌خوانش

************8

فی مدح امام جعفر صادق؟ع؟

شرعی شیرازی (قرن 11ق)

دل من عندلیب و وادی‏ای باشد گلستانش

مرا هر لحظه حیرانِ رخ لیلی‌وشی سازد

دلم در آرزوی وصل زین رو ننگ‏ها دارد

خوشم کز ناوک مژگان مشبّک ساخت جان و دل

عجب نبود به پیری گر شوم چو طفلِ ابجدخوان

به یوسف چون کنم نسبت رخ آن را چو می‏بینم

به چشم کوکب ار بیندخم چوگان زلف او

سر از تیغ عتاب غمزه او گر کشد عاشق

از آن خواهم که خونم را بریزد بی‏گنه تا من

گهی در زیر تیغ عشق یابد عمر جاویدان

دلت صدسومنات از کفر دارد زیر هر مویی

مهل تاکه نه گردد آرزوهای نوت در دل

ببند احرام طوف دل که بیت‌اللَّه بود لیکن

بجو سلطانی ملک توکّل پا به دامان کش

گهی در آرزوی عیش و گه در حرص جمعیت

به زیر بار عصیان گرچه خم شد قامتم لیکن

رهایی نیست در عالم کسی را کاین سپهر دون

به عمر کوته گل بس که می‏سوزد دل بلبل

ندانم از چه رو زین گونه شیخ شهر می‏نازد

مخر جنس ریا از وی که بار آرد پشیمانی

به لوث کذب اگر کاذب نیالاید لب خود را

زند گر شیخ ما امروز لاف از پاکدامانی

هزاران خنده دارد نوحه‌گر در زیر هر مویی

کلام حق ریایی گر بخواند حافظ طامع

گره از جبهه دنیاطلب جز سیم نگشاید

مبر نام سخا پشر کسی کز موجه خسّت

نگردی مهمانِ سفله‌طبعی کز پشیمانی

مجو در دید و وادیدِ کس انبار از درِ دونی

نیفشانی به امید سحاب جود او تخمی

بیا ای دل تماشا بنا که در پشا خران دایم

ندیدم طامعی را تیزدندانِ طمع یک‌دم

دلا زین گفتگو بگذر بگو مدح فلک قدری

امام مشرق و مغرب، شه دین جعفر صادق

به جای خوشه گندم جواهر روید از مزرع

سپهر مکرمت کان سخا کز پاکی طینت

پریشان سنبلی را گر کند امداد جمعیت

ز روی مهربانی‏ها کند حاجت‌روا او را

پی آزار موری از مروّت نیست چون راضی

اگر دریا گهر بخشد ولی از رشک جود او

ندانم از چه گوهر شد، مخمّر طینت پاکش

به مدحش مطلع چون خور دمید از مشرق طبعم

برابر کی شود با بهر دست گوهرافشانش

برآید طفل را در بطن مادر از شعف دندان

حسود جاه او در شرع خونش بی‌دیت باشد

سیه‏رو سرنگون سرگشته گردد چون قلم دایم

سخن را ختم کن «شرعی» ببند از گفتگو لب را

همیشه تا نشان باشد ز هستی در جهان پیدا

بهارستان جاهش تازه چـــون بـــــاغ ارم بـــــادا     که دارد غنچه‌سان چین بر جبین گل‏های خندانش

همان به کای دل مجنون دهم سر در بیابانش

که از روز ازل پرورده‏ام با داغ حرمانش

کمانِ ابروی شوخی که جانم باد قربانش

به امیدی که روزی بار یابم در دبستانش

که صد یوسف اسیر افتاده در چاه زنخدانش

فلک چون گوهر خورشید اندازد به میدانش

کند از تیر مژگان تُرک چشمش تیر بارانش

زنم روز جزا بهرِ دِیت دستی به دامانش

که روز قتل باشد بهتر از صد عید قربانش

نمی‏دانم به فتوای که می‏خوانی مسلمانش

که چون زخمی شود ناسور نتوان کرد درمانش

گل هر آرزو در وی بود خار مغیلانش

نوید دل مده هر دم پی انعام سلطانش

چرا دل را نیاری باز از فکر پریشانش

چه غم دارم چو دارم تکیه بر دیوار احسانش

برآرد گر ز چَه یوسف بیندازد به زندانش

عجب نبود که گرید زار بر گل‏های خندانش

به ایمانی که صد ره داده بر تاراج شیطانش

چو از زهد خنک زاهد بسازد گرم دکّانش

کی از سیل گُنَه افتد ز پا بنیاد ایمانش

شود ظاهر به مردم گر بیفشارند دامانش

مخور چون اَبلهان یک ره فریب چشم گریانش

دعا زین به نمی‏دانم که خصمش باد قرآنش

ز فیض زعفرانِ زر مگر سازند خندانش

فتد چین بر جبین از استماع نام احسانش

خورد خون جگر هر کس نشیند بر سر خوانش

کز اسباب بزرگی‏ها نباشد غیر دربانش

که کِشتِ دهر گردد خشک از باران احسانش

همان خر عزّتی دارد که رنگین است پالانش

که ممسک از ترشرویی نسازد کند دندانش

که خورشید است کم از ذره پیش روی رخشانش

که کِشت دهر شد شاداب از باران احسانش

به یاد ابر دست او چو ریزد تخم دهقانش

بتابد از جبین هر صبح‌دم خورشید تابانش

نسیم صبح‌دم دیگر نمی‏سازد پریشانش

برای مطلبی هر کس زند دستی به دامانش

فلک آورده در زیر نگین ملک سلیمانش

خجل گردد چو بیند قطره باران احسانش

که در خلقت بدین خوبی ندیده چشم دورانش

کز آن کس بضیا چون مه کند خورشید تابانش

سراسر روزگار دون گر آرد حاصل کانش

به گوش او رسد گر مژده از نعمت خوانش

چو میرد حاسدی از رشک و بر کس نیست تاوانش

هر آن کج‏رو که پا بیرون نهد از خط فرمانش

نیاید چون ز تو مدحی که باشد درخورِ شانش

بود تا چرخ‌بازی‏ها درون پرده پنهانش

رهِ بــــاد خــــــزان یــــــا رب مبـــادا در گلســتانـــش

(نسخه خطی دیوان شرعی به شمـاره 7009 کتابخانه مجلس شورای اسلامی)

**************************

منابع

1. اشک حسرت، سید زمان‌الدین عدیم شعنانی. راولپندی، بی نا، 1380ش.

2. تحفة الفاطمیین فی ذکر احوال قم و قمیین، حسین بن محمدحسن قمی، تحقیق محمدحسین درایتی. قم، نور مطاف، 1391ش.

3. تذکره هفت‌اقلیم، تصحیح سید محمدرضا طاهری. تهران، سروش، 1378ش.

4. خلاصة التواریخ، قاضی احمد بن شرف‌الدین حسینی قمی، تصحیح احسان اشراقی، تهران، دانشگاه تهران، 1359ش.

5. فصل‌نامه دانش، شمـاره 93، تابستان 1387.

6. گنج در ویرانه، براتعلی فدایی. مشهد، بدخشان، 1391ش.

7. نسخه خطی دیوان شرعی به شمـاره 7009 کتابخانه مجلس شورای اسلامی.

منبع: مجله میراث شهاب