جمعه ۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۶    0:0:0
آخرین بروز رسانی : ۶ روز پیش


 
banner defult

31 شهریور 1384 مصادف بود با سالگرد درگذشت شاعری جوان و بسیار توانا، مرحوم نجمه زارع

یک شاعر بسیار توانا متولد کازرون اما بزرگ‌شده‌ در محیط علمی و فرهنگی قم که متاسفانه کمتر شناخته شده است.

از خانم رقیه ندیری که خود نیز شاعر هستند بابت ارسال این مقاله تشکر می‌کنیم

چگونه از تو بگویم که عاشقانه نباشد؟

نگاهی گذرا به مجموعه" یک سرنوشت سه حرفی" سروده زنده یاد نجمه زارع/رقیه ندیری

ممکن است شاعران بسیاری در یک سرزمین و در یک دوره زمانی  ظهور کنند ولی از میان آنها افراد انگشت شماری ماندگار می شوند و یاد و نامشان در ذهن و زبان مردم زنده می ماند. جاودانه شدن یک شاعر ممکن است علت های فراوانی داشته باشد مثلا توجه به تاریخ و فرهنگ،  جهان بینی خاص، توجه انتقادی و رندانه به اوضاع اجتماعی و فرهنگی، نوآوری در زبان و عناصر شعری، . مسایلی از این دست شاعری را ماندگار می کند. اما همه این موارد باید با هنر و حس و عاطفه تلفیق شود تا شعر اتفاق بیفتد چرا که اکثر موارد یاد شده  مثل تاریخ و فرهنگ و حماسه و توجه به اجتماع، عناصر بیرونی شعر محسوب می شوند و اگر با عناصر درونی مانند زبان، حس و عاطفه، آرایه های ادبی و نگاه منحصر به فرد تلفیق نشود. کلام شاعرانه  ابتر خواهد بود و باعث لذت مخاطب و ماندگاری شاعر نخواهد شد.

زنده یاد نجمه زارع  یکی از شاعرانی است که گام های بلندی برای ماندگار کردن شعرش براشته است افسوس که اجل نقشه هایش را به باد داد و در اوج جوانی و از  میانه راه او را به خانه ابدی برد. برخورد شاعرانه، جزئی نگر، زنانه و عاطفی با زندگی روزمره و بیان ساده آن ها، که با جسارتی تحسین بر انگیز همراه است سادگی  و سلامت زبان و صداقت در گفتار از ویژگی های شعر خانم زارع محسوب می شود.  او از آغاز زندگی شعری  سعی کرد با شناختی که از خود و بعدا  از خود نوعی داشت، شعرش را در یک مسیر پیش بببرد و آن را به منزلگاه هایی امن برساند. نجمه زارع را می توان راوی  مورد اعتماد دغدغه ها، هیجان ها، و دردها و آرزوهای زن معاصر دانست و او را از از این منظر پیرو فروغ فرخزاد به شمار آورد.

  ظاهرا هر دو کتاب خانم زارع بعد از فوت ایشان به چاپ رسیده است؛ اما می توان ادعا کرد " یک سرنوشت سه حرفی"  بسیاری از شعرهای او را در بر دارد، و کلیتی از فرود و فراز شعرهایش را به دست می دهد. نکته دوم این که درج شدن تاریخ سرایش شعرها اتفاقی مبارک است و سبب می شود منتقدان با قطعیت بیشتری درباره  شاخصه های شعری خانم زارع سخن بگویند.

فضای شعری

خوشبختانه چینش شعرها در مجموعه " این سرنوشت سه حرفی بر اساس تاریخ سرایش آن هاست و کم پیش می آید شعرها از نظر زمان سرایش جا به جا شوند. هر چه از آغاز کتاب فاصله می گیریم و به شعرهای انتهایی نزدیک می شویم، خود روایت گری که می توان از آن با عنوان زنانه نویسی نیز یاد کرد، در شعر خانم زارع پررنگ تر و زیبا تر جلوه می کند او احساسات و دریافت های زنانه خود را می سراید و کاری به قضاوت مردم ندارد.. خانم زارع مخاطب را به جهان شخصی خویش راه می دهد و با او مانند یک دوست صمیمی به صحبت می نشیند. او بدون محافظه کاری، خود سانسوری و پیچیده کردن کلام حرفهایش را صمیمانه و صادقانه  با مخاطب در میان می گذارد." مثل یک تجربه زود آمد ورفت / باز عشقی به وجود آمد و رفت/ باز بی آن که بنوشد آبی/ تشنه ای بر لب رود آمد و رفت" شاعر در این غزل با جسارت و زیبایی از حس زودگذرعشق سخن می گوید. حسی که بی شک برای همه به وجود می آید ولی کمتر کسی آن را به این راحتی بیان می کند." بالا گرفته ام سرِ خود را اگرچه عشق / یک عمر ریخت بــر سرم آواری از گناه" ، " نوشته‌ام بـه دلِ شعرهـــای غیرمجاز  / که دوست دارمت ای آشنای غیرمجاز"، " خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد / نخواست او به منِ خسته بی‌گمان برسد"، " غیر معمولی ست رفتار من و شک کرده است / چند روزی می شود مادر به خیلی چیزها"، " دوباره حرف دلم در گلوی لعنتی است / تمام ترسم از این آبروی لعنتی است" مخاطب در این گونه ابیات  همراز شاعر به شمار می آید کسی که حتی از مادر به شاعر نزدیک تر است. می تواند حرف های مگوی  او را بشنود. برخورد این گونه با مخاطب و جرأت شاعر در بیان مسایلی از این دست ستودنی است. زیرا از یک طرف باعث صمیمانه شدن رابطه شاعر و مخاطب می شود و از طرف دیگر زوایای پنهان روح و اندیشه شاعر رخ می نماید. البته باید این را هم در نظر گرفت که خانم زارع هیچ گاه از دایره عفاف بیرون نمی رود. اگر چه او شاعر عشق و متعلقات آن است اما عاشقانه هایش در اوج صداقت کاملا نجیب و موقر است.

مرگ اندیشی

مرگ اندیشی یکی از مفاهیمی  است که بعد از مفهوم عشق  در شعر نجمه زارع  به طور متناوب به چشم می خورد، نگاه او به مرگ هم مانند نگاه به مسایل دیگر زنانه و قابل تامل است. مرگ اندیشی در شعرهای مجموعه " یک سرنوشت سه حرفی" خود به دو دسته تقسیم می شود. شاعر گاه در ابیاتی فقط به مفهوم مرگ اشاره می کند و آن را سرنوشت مقدر میداند و گاهی  نبود معشوق و کم توجهی او باعث می شود شاعر به مرگ بیاندیشد. اما در هر دو حال شاعر با دید واقع گرایانه به مرگ می نگرد و آن را به عنوان سرنوشتی حتمی می پذیرد. " باید گذشت از مرز های سرد دنیایی / ای مردم یخ بسته این سرزمین بدرود" ، " جان می دهم حالا نه، وقتی پا بگیرم / وقتی که سهمم را از این دنیا بگیرم"، " زمان مرگ خودم را غروب می دانم / غروب موقع تلخی ست خوب میدانم"، "یک سرنوشت سه حرفی خالی ست در کنج جدول / فکر مرا کرده مشغول این راز از روز اول" ، " یک درخت پیرم و سهم تبرها می شوم / مرده ام، دارم خوراک جانور ها می شوم" ، " من را لگد کن آه که می دانم آخرش / مانند مرگ ساکن یک گور می شوم" در این گونه شعرها شاعر به مرگ به عنوان بخشی از زندگی نظر دارد. او با یاد مرگ زندگی می کند بی آن که آرزوی مرگ داشته باشد. سفر به دنیای باقی یکی از دغدغه هایی است که  در اشعار نجمه زارع آزار دهنده نیست ؛بلکه  از نظر عاطفی تاثیرگذار است. توجه به مرگ باعث شده نجمه زارع زندگی را دریابد و آن را خوب ببیند و بسراید. می شود گفت نجمه زارع از آن کسانی است که با توجه به مرگ ، دم را غنیمت می شمارد.

دسته دوم اشعارمربوط به مرگ، همان طور که اشاره شد. در نبود عشق یا در ناکامی های عاشقانه رخ می نماید.او زندگی را اگر عاشقانه و به کام  نباشد، مساوی مرگ می داند. " آه ای انگیزه خوب تغزل های من / بی تو باید عشق بنویسد وصیت نامه را" ،" خلاصه بر درخت دل تو باید آشیان کنی / وگر نه می سپارمش به دست موریانه ها"، " بیا و این دم آخر کنار چشمم باش / مباد بی تو بمیرم، چه قدر تب دارم" ، " زنده ام تا در تنم هرم نفس های تو هست / مرگ می داند فقط باید تو را از من گرفت" شاعر در هر دو حال از دایره عقل و منطق  بیرون نمی رود او دانسته یا ندانسته ناخودآگاه زلال و بی آلایش خود را در قالب شعر می ریزد، به معنی دیگر در بیان عشق و زندگی و مرگ بسیار صادق و واقع گراست و همین واقع گرایی باعث شده اشعارش مورد پسند خواص و عوام باشد.

طنز

اگر چه نجمه زارع  در جامعه ادبی به عنوان یک شاعر جدی  مطرح است ولی با تورق اشعارش گاهی به اشعار یا ابیات طنز برمی خوریم که  از قریحه طنز سرایی او حکایت می کند. او شعر طنز و باید و نباید هایش را خوب می شناسد و در جاهای مختلف آن ها را به کار می گیرد. مثلا در شعر" تو دست خواهی زد به هر کاری غضنفر" که نمونه عالی طنز محسوب می شود رشته کلام را طوری به دست می گیرد که  فضای شعر برای مخاطب باورپذیر می شود. آنچه باعث می شود مخاطب به طنز بودن و وارونه بودن شعر پی ببرد ضربه بیت پایانی است. جدای این گونه اشعار که در کلیتشان طنز اتفاق افتاده و متاسفانه در دو مجموعه چاپ شده گنجانده نشده اند، تک بیت های زیبایی در مجموعه" یک سرنوشت سه حرفی می بینیم." چندی ست دل بریده ام از شهر عاشقی / گفتم که باز در نزنی، خانه نیستم"، " باز هم آخر هفته است دل شاعر من / یک غزل گفت ولی من به سه تا محتاجم" ، " پدر رسید به خانه و نان تازه به دستش / بیا که سهم ندارد کسی که خانه نباشد" ،" چیزی از عشق ندانسته غزل می گویم / شده ام پاک هنرمند و خودم بی خبرم"،" چه بیهوده می گویم از درد عشق / تو عاشق نبودی حواسم کجاست؟" ،" در یاب حال زار مرا زودتر که نیست / در کار خیر حاجت هیچ استخاره ای" ، " پاک سرگردان و حیرانم که معنایش چه است / این که می گویند دنیا را نباید دوست داشت" اکثر این ابیات در پایان اشعار آمده اند ساخت این گونه غزل ها به گونه ای است که شاعر شعر را به صورت جدی پیش می برد و در انتها با استفاده از طنز غزل را به اتمام می رساند. البته گاهی هم پیش می آید که بیت طنز در ابیات میانی شعر دیده می شود مثلا در غزل" غم که می آید در و دیوار شاعر می شود" در بیت دوم می خوانیم: " می نشینی چند تمرین ریاضی حل کنی / خط کش و نقاله و پرگار شاعر می شود" نجمه زارع طنز را با کلام جدی در هم می امیزد و دریافت های شعری اش را بیان می کند اما اشعار و ایبات طنز به نسبت شعر های جدی او حجم بسیارر کمی از اشعارش را به خود اختصاص می دهد.

توجه به جزئیات

تجربه نشان داده است هر چه از عمر شاعری افراد می گذرد جزء نگر تر می شوند و نگاهشان به اطراف موشکافانه تر و شاعرانه تر می شود. اما گاه پیش می آید که افرادی مثل نجمه زارع بسیار زود به این شیوه دست می یابند و از آن به زیبایی در شعر استفاده می کنند." همین دقیقه، همین ساعت... آفتاب درست / کنار حوض کمی سایه داشت روز نخست / همین که آمدی از راه چای حاضر بود / و داشت عاطفه در حوض استکان می شست" ،" ساعت دو شب است که با چشم بی رمق / چیزی نشسته ام بنویسم بر این ورق" ،" هر وقت حرف می زدی و سرخ می شدی / هر وقت می نشست به پیشانی ات عرق" " من باز هم نوشته ام این را که خسته ام /  اینجا به روی هفدهمین برگ دفترم"،" سوختم آنگونه از تب آه از مادر بپرس / دستمال تب بر نمدار آرامم نکرد"، می نشینی چند تمرین ریاضی حل کنی / خط کش و نقاله وپرگار شاعر می شود"، " اخبار گفت شهر شما امن و راحت است / من باورم نمی شود اخبار هیچ وقت" گونه های تو سرخند و سوخته ، گفتی / که در ولایتتان آفتاب بی رحم است" هرچه از زمان شاعری نجمه زارع می گذرد توجه به جزئیات و عناصر روزمره در شعر او پررنگ تر می شود. او با این ورش به شعرش غنا می بخشد و سعی می کند با توجه به آن محور افقی و عمودی شعرش را حفظ کند از طرف دیگر او سلیقه مخاطب را خوب میشناسد و میداند ذهن مخاطب امروز جزء گرا تر از نسل های گذشته است و میداند  با توجه به جزئیات  راحت تر می توان از کلیتها سخن گفت.

تجربه گرایی

 نجمه زارع با گذشت زمان با دیدی منتقدانه به شعر خودش می نگرد و به نوشتن ابیات کم جان و کم مایه تن نمیدهد. حتی وقتی به شعرهای گذشته اش رجوع می کند انها را شعر نمیداند و تلاش می کند بسیار شاعرانه تر و خلاق تر  از آنچه هست،  باشد" چه قدر نامه نوشتم، چه قدر دلسردم / امید نیست به این شعر های ساده سست"، " فقط بگو لقب شاعری به من ندهند / بگو که من دل خونی از این لقب دارم"، "  مرا با یک دو شعری اینچنین شاعر نخوان هرگز / چنان پوچم که آتش می زنی روزی کتابم را" ،" همیشه شعر سرودم برای مردم شهر / ولی نه، هیچ کدامش نشد خوشایندم" او در سالهای آغازین شاعری دست به تجربه های فراوان و غالبا موفق زده و برای به دست آوردن این تجربه ها جسارتی قابل تحسین داشته است.  اوزان به کار رفته در مجموعه" یک سرنوشت سه حرفی" تنوعی  چشم گیر دارد حتی یکی دو غزل در وزن رباعی سروده شده اند. جسارت او در انتخاب قافیه نیز مثال زدنی است. او گاه قوافی سخت و دور از ذهن را انتخاب میکند و آنها را در بافت زبانی ساده به کار می گیرد. مثلاه در شعر: " می ایستی در عاشقی ام صف به صف تو...نه!" به جایی می رسد که می گوید:" این روزها سکوت مرا می زنی به هم /  دف می زنی تگاه مرا باز دف... تُ ... نه!" یا در جایی دیگر می گوید: " تف کردم آنچه را که پس از تو به جای عشق / می خواستم قبول کنم بی هدف ... تُ! ...نه!"  این که او در به کار بردن این قافیه موفق بوده یا نه بحثی جداست ولی جسارت و تجربه اندوزی او در این باره قابل تحسین است. یا در جای دیگر می خوانیم: " یک درخت پیرم و سهم تبرها می شوم/ مرده ام دارم خوراک جانورها می شوم" قافیه جانور آنقدر تازه است که مخاطب را سر ذوق می آورد. در شعری دیگر  با مطلع " ساعت دو شب است که با چشم بی رمق"  به جایی می رسد که می گوید: " من با زبان شاعری ام حرف می زنم / با آن ردیف و قافیه های اجق وجق" و در شعری دیگر با مطلع " دوباره  حرف دلم در گلوی لعنتی است" می خوانیم: "به خود می آیم از آهنگ های تند نوار / که باز حاکی از I love you"" ی لعنتی است" او با به کار گیری تجربه ها و ترفند ها میخواهد شعرش را به اوج برساند اما افسوس اجل راهش را سد می کند.

سادگی در بیان

شعر نجمه زارع درعین زیبایی و پربار بودن، بسیار ساده و عاری از پیچیدگی های لفظی و معنایی اتفاق می افتد. او آنچه در ذهن دارد را به صورت شاعرانه و کاملا خلاق ثبت کرده است به طوری که مخاطب، در فهم شعرش هیچ گاه دچار مشکل نمی شود. می توان گفت نجمه زارع از جمله کسانی بوده که زندگی خود را شاعرانه زیسته است و دریافت های روزمره اش را با مهارت و زیباییی در شعر منعکس کرده  است. " چه قدر یک نواخت شد، من و زمین و زندگی / به آسمان هیچ کس چرا نمی رود دلم؟"، " مردم چه می کنند که لبخند می زنند؟ / غم را نمی شود که به رویم نیاورم" ،"  سوختم آنگونه از تب، آه از مادر بپرس / دستمال تب بر نمدار آرامم نکرد" ، " غم که می آید در و دیوار شاعر می شود / در تو زندانی ترین رفتار شاعر می شود " ، " در همین جا خانه کن من ایستگاه آخرم/ از دل بن بست من قادر به رفتن نبستی"، " اینجا دلم برای تو هی شور می زند / از خود مواظبت کن و نگذار هیچ وقت... / حیفند روزهای جوانی نمی شوند/  این روز ها دو مرتبه تکرار هیچ وقت" ساده می پرسم تو با ترفتد پاسخ می دهی / گریه ام را باز با لبخند پاسخ می دهی"

چنین به نظر می رسد که نجمه زارع  به صورت جوششی و بسیار راحت شعر می گفته است. او از جمله کسانی نیوده که برای سرودن شعر،  خود را به آب و آتش می زنند و برای شاعرانه کردن کلامشان آسمان و ریسمان را به هم می بافند.این ادعا با توجه به تاریخ سرایش شعرها پر رنگ تر می شود چرا که او از سال 1378 تا سال 1380  اشعار فراوانی سروده است که غالبا خوب و به یاد ماندنی هستند. اگر مجموعه " یک سرنوشت سه حرفی را  از نظر تاریخ سرایش شعر ها دسته بندی کنیم  می بینیم حجم بسیار ناچیزی از کتاب  به سال های 1380 تا سال 1384  اختصاص دارد؛ اما باید این را هم  در نظر داشت که  شعر نجمه زارع با گذشت زمان از نظر زبان و فرم و نگاه و مضمون پروری به پختگی و انسجامی قابل توجه می رسد. ولی همچنان ساده  و به دور از پیچیدگی های معنایی باقی می ماند.

سادگی زبان

یکی از عواملی که باعث شده شعر نجمه زارع ساده و بدور از پیچیدگی جلوه کند رفتار آگاهانه و هنرمندانه او با زبان است. هر چه از عمر شاعری خانم زارع می گذرد زیان شکیل تر و سالم تر جلوه می کند. اگر چه گاهی پیش می آید که در غزل های سال های آغازین شاعری او  عناصر زبانی از نظر دستوری جا به جا شوند و یا گاه با حشوهای زبانی رو به رو باشیم؛ ولی از سال 1380 به بعد کمتر با این مشکلات مواجه می شویم." مثل یک  تجربه زود آمد و رفت / باز عشقی به وجود آمد و رفت"، " شربت عشق، میوه شادی، چای گرم محبت ... اما من / باید از خدمت شما بروم، هی نگویید پیش ما بنشین" ، "هزاران بار دیگر هم بگویی دوستت دارم / کسی معنای این حرف مبرهن را نمی فهمد"، " گفتی پرنده ها همه از شهر رفته اند / من دیده ام، به سوی تو یرگشت دسته ای"  همان طور که می بینید  زبان شعر با زبان سالم محاوره ای تفاوتی ندارد آنچه به کلام شعریت بخشیده عاطفه و تخیل و نگاه شاعرانه است. آنچه مسلم است نجمه زارع از هوش شعری بالایی بهرمند بوده  و همه اتفاق های روزمره را با نگاه شاعرانه می دیده و تفسیر می کرده است. این موضوع باعث شده او همان طور که سخن می گفته، شعر بسراید نگاه و تخیل و عاطفه، شعرهای خانم زارع را به حد اشباع رسانده و او لزومی ندیده به تجربه های زبانی گسترده ای مشغول باشد. البته زبان سالم داشتن یکی از توانمندی ها و قله های شعر محسوب می شود که خانم زارع به ان رسیده است. او با همین زبان سالم توانسته توجه بسیاری از مخاطبان امروز با شعرش جلب کند و آن ها را راضی نگه دارد.

در کل نجمه زارع را باید یکی از شاعران تاثیر گذار در حیطه غزل بدانیم.  چرا که او در مدت عمر کم شاعری اش توانست به زبان  و بیان و فضای شعری خاص خودش برسد. اگر چه خانم زارع در دوره ای زندگی می کرد که غزل های ساده بسامد بالایی داشت اما شعرهای او در این میان از جهات مخلف مانند کشف های هنری، جزئی نگری، زبان سالم  و صداقت شعری اهمیت خاصی دارد. او سعی نکرد در شعر از کسی تقلید کند بلکه با دقت و ریزبینی به تماشای زندگی پرداخت یافته هایش را خوب تحلیل کرد و سعی کرد آن ها را به بهترین شکلی که می تواند به شعریت برساند.