جمعه ۰۲ تیر ۱۳۹۶    0:0:0
آخرین بروز رسانی : ۶ روز پیش


 
banner defult
جایگاه ادبی سنایی

حکیم ابوالمجد، مجدود بن آدم سنایی، از بزرگترین شعرای زبان فارسی و به قطع و یقین تأثیرگذارترین آنهاست. او که در نیمۀ دوم قرن 5 متولد شد و در 535 درگذشت، از تجربه‌های شاعران پیشین بهرۀ تام برد و با نبوغ خود اغلب درونمایه‌ها و قالب‌ها را به اوج رساند. اغلب غزلسرایان پس از سنایی از مقلدان او به شمار می‌آیند؛ چنان که سعدی و حافظ هم در غزل به او چشم داشته‏اند. در قصاید حکمی، امثال خاقانی و سعدی از او تبعیت می‌کردند و در رباعی سرایی از بزرگان محسوب می‌شود. اما بیش و پیش از همۀ‏ این‌ها سنایی را مبدع ادبیات عافانی می‌دانند. او نخستین کسی است که به شکل گسترده و همه جانبه، عرفان را وارد ادبیات کرد و زبان قدرتمند شعر را با محتوای عمیق عرفانی پیوند داد. با این حساب، تمام شعرای عرفانی‌سرای پس از سنایی، از پیروان او محسوب می‌شوند و تمام ارادتمندان حافظ و مولوی و عطار و دیگر بزرگان ادب عرفانی، با یک واسطه در صف دوستداران سنایی جای می‌گیرند. مولوی خود می‌گوید:

عطار روح بود و سنایی دو چشم او                     ما از پی سنایی و عطار آمدیم

مولوی مثنوی معنوی خود را به شیوۀ حدیقۀ سنایی و بر وزن منطق‌الطیر عطار سرود.

چنان که ذکر شد، عرفان تنها یکی از وجوه ‏امتیاز سنایی است و او در عرصه‌های دیگر شاعری، از قبیل قصاید حکمی، قصاید مدحی، مثنوی‌های تعلیمی، غزلیات عشقی، قلندرانه و...هم پیشرو و صاحب سبک است.

مذهب سنایی

از نکات شگفت در بارۀ سنایی مذهب اوست؛ او بر خلاف عموم اهل سنت، معاویه را حرمت نمی‌نهد و در لعن و طعن معاویه و یزید کاملاً به شیوۀ شیعیان عمل می‌کند؛ آن هم بدون تقیه و حفظ جانب احتیاط! در مدح امیرالمؤمنین علیه‏‌السلام او را جانشین راستین پیامبر در غدیر خم می‌داند؛ در رثای سید الشهداء علیه‏‌السلام شعری بلند می‌سراید؛ خلاصه شکی باقی نمی‌گذارد که شیعه است؛ چنان که صاحب کتاب النقض هم که با او فاصلۀ زمانی زیادی ندارد، او را شیعه می‌داند. اما با تمام این اوصاف او را ستایشگر خلفای سه گانه هم می‌یابیم. مثلاً در آغاز حدیقه پس از مدح رسول خدا صلی‌‏الله‏‌علیه‌‏و‌‏آله‌‏و‌‏سلم، هر چهار خلیفه را ستوده است.

در حل تناقض مربوط به مذهب سنایی (که برای برخی شعرای دیگر هم ممکن است پیش بیاید) توجه به دو نکته ضروری است:

1. قرار نیست همۀ شیعیان در طول تاریخ درست مثل امروزِ ما فکر کند و بیاندیشند؛ همان طور که همین امروز هم همۀ شیعیان دقیقاً مثل هم نیستند و طیف‌های مختلفی دارند. نه مسلمان شدن جامعۀ زرتشتی‏ایران یکباره اتفاق افتاده است و نه شیعه شدن ایرانیانی که در لحظۀ ورود اسلام به ‏ایران با سپاهیان خلیفۀ دوم مواجه شدند. هر تحول اجتماعی یک امر تدریجی است؛ این ساده ‏اندیشی است که بپنداریم همۀ ‏ایرانیان با شمشیر اعراب یکباره مسلمان شدند و با شمشیرصفویان یکباره شیعه شدند.

می‌توان حدس زد (و پس از کمی‌تحقیق می‌توان دید) که مردم کم کم اعتقادات شیعی را لا به لای باور‌های مذهبی خود پذیرفته‌‏اند و آمادگی بروز تشیع در آن‌ها تدریجاً به وجود آمده است. به بیان دیگر، تشیع تدریجی‏ایرانیان را نباید فقط کمیتی ببینیم که ابتدا 10% بودند، بعد 30% بعد 50% و....بلکه‏ این اتفاق در کیفیت باور‌های آن‌ها هم رخ داده است؛ یعنی به عنوان مثال ابتدا کاملاً سنی بوده‌‏اند؛ بعد علی علیه‏‌السلام را از سه خلیفۀ دیگر برتر دانسته‌‏اند؛ بعد به‏امام حسین علیه‏‌السلام علاقه‏مند شده‏‌اند؛ بعد از بنی‏امیه تبری جسته‏‌اند؛ بعد عثمان را از جمع خلفای راشدین خارج کرده‌‏اند و....

2. نکتۀ دیگر بحث تقیه است. شیعیان در دوره‌های زیادی از تاریخ اسلام در معرض خطر و حبس و شکنجه و قتل بودند؛ لذا تا جایی که ممکن بوده دین خود را پنهان می‌کردند. از مهمترین جایگاه‌هایی که مذهب اشخاص مشخص می‌شد، آغاز کتب بود که طبق رسم، حمد خدا و نعت رسول می‌آمد و پس از آن خلفای رسول خدا ستوده می‌شدند؛ بسیاری از شعرای شیعه به‏این مدایح کوتاه و خشک و رسمی ‏تن می‌دادند؛ مشهورترین نمونه‏ی‏این گونه فردوسی است که در آغاز شاهنامه خلفا را ستوده است. حتی ربیع که منظومۀ سراسر شیعی علی‏نامه را سروده، در آغاز خلفا را با لحنی ستایش آمیز یاد می‌کند! نکتۀ جالبی که در کار ربیع و سنایی دیده می‌شود زیرکی خاص آنهاست؛ این هر دو در آغاز خلفا را مدح می‌گویند؛ ولی کمی‌جلوتر و به شکلی پوشیده از آن‌ها تبری می‌جویند.

ربیع که در آغاز ابوبکر را یار غار نامیده، در مورد نشستن ابوبکر به جای علی علیه‏‌السلام چنین سؤال می‌کند:

... که چون مصطفی شد ز دنیا برون                     ز شبهت که شد دیو دون را زبون؟

نیز در چندین جای منظومه‏اش وقتی علی علیه‏‌السلام را متهم می‌کنند که در قتل عثمان دست داشته است، از زبان اصحاب حضرت جواب می‌دهد «که کافر بود دشمن مرتضی» و تلویحاً خلیفۀ سوم را متهم می‌کند.

سنایی هم به همین شیوه سه خلیفه را مدح می‌گوید؛ ولی بلافاصله پس از مدح آنان و در آغاز ستایش علی علیه‏‌السلام می‌گوید:

ای سنایی به قوت ایمان                         مدح حیدر بگو پس از عثمان

با مدیحش مدایح مطلق                         زهق الباطل است و جاء الحق

یعنی عملاً مدیحه‌های قبلی را «باطل» به حساب می‌آورد.

آثار سنایی

1)     دیوان اشعار: شامل قصاید، غزلیات، قطعات و مفردات.

2)     حدیقۀ الحقیقه: منظومۀ بلند عرفانی؛ نخستین درسنامۀ منظوم عرفان است.

3)     طریق‌التحقیق: منظومه‏ای دیگر در قالب مثنوی به وزن و شیوۀ حدیقۀ الحقیقه.

4)     سیرالعباد الی المعاد: مثنوی اخلاقی، حدود 700 بیت.

5)     کارنامۀ بلخ: مثنوی طنزآمیز، حدود 500 بیت.

6)     عشق‌نامه: مثنوی در چهار بخش حقایق، معارف، مواعظ و حکم ؛ حدود 1000 بیت.

7)     عقل‌نامه: منظومه‏ای دیگر شبیه به عشق نامه.

8)     مکاتیب: نوشته‌‌ها و نامه‌‌های سنایی.

ابیاتی از حدیقة الحقیقه در صفت کربلا و نسیم مشهد معظم

حَبَّذا 1کربلا و آن تعظیم                                  کز بهشت آورد به خلق نسیم

و آن تنِ سربریده در گِل و خاک                       و آن عزیزان به تیغ دل‌ها چاک

و آن تنِ سر به خاک غلطیده                            تن بی‏سر بسی بد افتیده

و آن گزینِ همه جهان کشته                              در گل و خون تنش بیاغشته

وآن چنان ظالمان بدکردار                                کرده بر ظلم خویش اصرار

حرمت دین و خاندان رسول                             جمله برداشته ز جهل و فضول2

تیغ‌ها لعلگون ز خون حسین                             چه بود در جهان بتر زین شین؟3

تاج بر سر نهاده بدکردار                                 که از آن تاج خوبتر مِنشار4

زخم شمشیر و نیزه و پیکان                             بر سر نیزه سر به جای سنان5

آل یاسین بداده یکسر جان                              عازج6 و خوار و بی‏کس و عطشان

کرده آل زیاد و شمر لعین                                ابتدای چنین تبه 7در دین

مصطفی جامه جمله بدْریده                              علی از دیده خون بباریده

فاطمه روی را خراشیده                                  خون بباریده بی‏حد از دیده

حسن از زخم کرده سینه کبود                            زینب از دیده‌ها برانده دو رود

شهربانوی پیر، گشته حزین                              علیِ اصغر آن دو رخ پر چین

عالمی بر جفا دلیر شده                                   روبه مرده شَرزه8 شیر شده

کافرانی در اول پیگار                                     شده از زخم ذوالفقار فگار9

همه را بر دل از علی صد داغ                            شده یکسر قرین طاغی10 و باغ11

کین دل بازخواسته ز حسین                              شده قانع بدین شماتت12 و شین

هر که بدگوی آن سگان باشد                           دان که او شاه این جهان باشد

توضیحات

1.      حَبَّذا: مرحبا، درود بر... .

2.      فضول: فضولی، زیاده خواهی.

3.      شین: زشتی و عیب

4.      منشار: ارّه.

5.      سنان: نیزه، در اینجا سرنیزه. بر سر نی، به جای سرنیزه، سر بود.

6.      عازج: دور شده، رانده شده.

7.      تبه: تباهی.

8.      شرزه شیر: شیر خشمگین و زورمند.

9.      فگار: مجروح، زخمی.

10. طاغی: طغیانگر.

11. باغ: باغی، ستمگر.

12. شماتت: سرزنش. آنان به‏این ننگ و نکوهیدگی راضی شدند.

نویسنده: رضا بیات

منبع: سایت سلیس