چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۳    0:0:0
آخرین بروز رسانی : ۶ ساعت پیش


 
default

 بدون تردید واقعه عظیم عاشورا برای همه مسلمانان، حادثه ای شگفت و دردناک بوده است.

واقعه عاشورا، در مقایسه با رخدادهایی که در قرون نخستین اسلامی رخ داده، بی تردید پس از حادثه ظهور اسلام، مهم ترین حادثه شناخته شده است.[1] به همین دلیل، عنایت به آن و نگارشِ تاریخ آن، جدی تر از سایر رخدادها بوده و آثار متعددی در این باره نوشته شده است. مع الاسف بسیاری از این تواریخ از میان رفته است; با این حال، در میان آثار برجای مانده، هنوز می توان امیدوار بود که نه تنها کُلّیت حادثه بلکه بسیاری از جزئیات آن ثبت، و سیر تاریخی این رخداد از حرکت امام حسین(علیه السلام) از مدینه تا شهادت آن حضرت و اصحابشان در کربلا، در منابع ضبط شده باشد. طبعا اختلافاتی در نقل ها، در باره برخی رخدادها و اشخاص و گفته ها و مکان ها هست که جای نقد و بررسی دارد.

در آغاز یک پرسش را باید پاسخ دهیم و آن این که نویسندگان تواریخ مربوط به عاشورا چه کسانی و با چه گرایش های مذهبی بوده اند؟

امروزه سلفی ها که سنّیان متعصبی هستند، بر این باورند که منابع تاریخ اسلام را شیعیان تدوین کرده اند. این سخن را سنّیان متعصب قرن سوم و چهارم نیز مطرح کرده، بسیاری از مورّخان بنام قرون اولیه را شیعه می دانستند. آنچه در این باره می توان گفت این است که اصولا کاربرد تعبیر «شیعه» در باره این گروه ها می تواند دلایل مختلفی داشته باشد. عثمانی مذهب ها که سخت گیری مذهبی زیادی داشتند، روزگاری هر کسی را که تمایل جدی به امام علی(علیه السلام)داشت، شیعه معرفی می کردند. اگر فردی امام علی(علیه السلام) را بر عثمان مقدم می داشت، از نظر آنان یک شیعه به حساب می آمد. اگر شخصی امام علی(علیه السلام) را بر ابوبکر و عمر ترجیح می داد، حتی اگر آنان را قبول داشت، شیعه غالی و حتی رافضی شناخته می شد. طبعا جرم کسی که از اساس به مشروعیت خلفای اولیه باور نداشت، بسیار بیش از این بود! این افراد متعصّب که از قرن دوم تا چهارم، کتاب های رجالی را برای ارزیابی سند روایات تدوین می کردند،[2] با همین نگاه، بسیاری از راویان عراقی را شیعه معرفی کردند و با ادعای آن که اینان از اهل اهواء بوده و بدعت گرا هستند، آنان را قدح می کردند. از همین جا بود که مورخان عراق که به تحولات عراق با دید بازتری می پرداختند و احیانا از زاویه یک عراقی که از شام و تسلط امویان متنفّر بودند، به تشیع متهم می شدند. در واقع، عثمانی ها مورخی را می پسندیدند که هیچ گونه اشکالی به صحابه پیامبر(صلی الله علیه وآله)وارد نکند; و طبعا از معاویه نیز به عنوان صحابی پیامبر(صلی الله علیه وآله) و خال المؤمنین ستایش کند. همچنین از نقل فضائل امام علی(علیه السلام) به ویژه فضائلی که برتری امام را نسبت به خلفا روشن می کند، خودداری ورزد. در غیر این صورت، او را متهم به تشیع می کردند. کافی بود یک راوی، خبری را که به نوعی قدح و نقد یک صحابی بود، نقل کند; در این صورت متهم به رافضی گری می شد.

با این مقدمه می توان به این نکته پی برد که چرا نویسندگان سَلَفی از قدیم و جدید، موّرخان صدر اسلام را که تا اندازه ای با دیدی بازتر وقایع عراق دوره امویان را نقل می کنند، متهم به تشیع کرده اند.

از سوی دیگر، سخن گفتن در باره این که مورّخان به لحاظ مذهبی چه گرایش هایی داشته اند، صرف نظر از اتهامات وارد شده در منابع رجالی اهل حدیث، فوق العاده دشوار است. اگر بخواهیم در قالب های معمول و تعریف های شناخته شده از تشیع، تسنن، یا هر گرایش مذهبی دیگر، از گرایش های مذهبی این افراد سخن بگوییم، نخستین اشکال آن است که بسیاری از این قالب ها در طول زمان شکل گرفته و تطبیق آنها بر یک دوره تاریخی یا شخصی که در آن دوره بوده، کار دشواری است. دومین اشکال این است که علائم نقل شده از گرایش مذهبی، گاه به قدری مبهم است که با آنها نمی توان به طور قاطع در باره گرایش مذهبی مشخص یک فرد سخن گفت. به علاوه، و در واقع سومین مشکل آن که برخی از امور مثل محبّت اهل بیت(علیهم السلام)میان فرقه های مختلف مشترک است و به صرف وجود آنها در آثار یک مورّخ، نه شیعه می تواند مدعی شیعه بودن آن شخص بشود و نه سنی افراطی می تواند آن فرد را شیعه دانسته، آثارش را رد کند. به هر روی سخن گفتن در این باره دشوار است. می کوشیم تا بامروری مختصر بر زندگی آنها، در این باب وآثار آنان در باب امام حسین(علیه السلام)و گرایش مذهبی شان سخن بگوییم. در باره تشیع برخی اساسا تردیدی وجود ندارد.

باید گفت، محدّثان که روی سند احادیث تکیه فراوانی داشتند، مورّخان را ـ که آنان را اخباری می خواندند ـ به عنوان راویان غیر قابل اعتماد می شناختند; چرا که شاهد بودند که اینان به هر روی بر آنند تا همه اخبار موجود، اعم از درست و نادرست را نقل کنند، کتاب هایشان را پرحجم کرده و جزئیات بیشتری را ارائه کنند. چنین روشی برای محدثی که فوق العاده به سند حدیث اهمیت می داد، قابل قبول نبود. این قاعده تقریبا کمتر استثنا داشت. ابن اسحاق، ابومخنف، مدائنی،  و واقدی همه مشمول این نگاه محدّثان می شدند. در این میان، گهگاه مورّخی مانند ابن سعد که همبستگی فکری با اهل حدیث داشت، مورد تأیید قرار می گرفت.

در میان مقتل های اصیل موجود که می توان با اعتماد کلی بر آنها به بررسی رویداد کربلا پرداخت، پنج مورد وجود دارد که قابل توجه است. این پنج مورد مربوط به قرن دوم تا اوائل قرن چهارم هجری است. در قرون بعد آنچه نگاشته شده، منهای مطالبی که به نوعی از این پنج مأخذ گرفته اند و همانها نیز نیاز به بررسی و نقد دارند، دشوار می توانند به عنوان منبع و مأخذ اولیه به حساب آیند. این پنج منبع عبارتند از: مقتل الحسین(علیه السلام)ابومخنف، ابن سعد، بلاذری، دینوری و ابن اعثم. در این میان آنچه طبری و شیخ مفید در الارشاد و ابوالفرج اصفهانی در مقاتل الطالبیین آورده اند، تقریبا برگرفته از ابومخنف است; همین طور آنچه خوارزمی در مقتل الحسین(علیه السلام)آورده، به طور عمده برگرفته از فتوح ابن اعثم است.

پیش از آن که به سراغ مقتل های موجود برویم، لازم است اشاره کنیم که چندین مقتل کهن وجود داشته که امروزه خبری از آنها در دست نیست. از آن جمله مقتل الحسین(علیه السلام)محمد بن عمر واقدی (م 207 یا 209) است که ابن ندیم و یاقوت حموی از آن یاد کرده اند.[3] کتاب دیگر با عنوان مقتل الحسین(علیه السلام) از ابوعبیدة معمر بن مُثنّی (م 209) است که کتابی با این عنوان داشته و در دست ابن طاوس م664) بوده است.[4] کتاب دیگر با عنوان مقتل الحسین(علیه السلام) از نصر بن مزاحم منقری (م 212) صاحب کتاب وقعة صفین است. ابن ندیم و نجاشی از این کتاب یاد کرده اند.[5] ابوعبید قاسم بن سلام هروی (م 224) هم کتابی با عنوان مقتل الحسین(علیه السلام) داشته است.[6] ابوالحسن علی بن محمد مدائنی (م 224 ـ 225) کتابی با عنوان مقتل الحسین(علیه السلام)داشته است که ابن شهرآشوب از آن یاد کرده است.[7] عبدالله بن محمد معروف به ابن ابی الدنیا (م 281) نویسنده آثار متعدد از جمله مقتل علی بن ابی طالب(علیه السلام) که به چاپ رسیده، کتابی باعنوان مقتل الحسین(علیه السلام) داشته است.[8] یعقوبی که در کتاب تاریخ خود صفحات اندکی به جریان عاشورا اختصاص داده، کتابی مستقل با عنوان مقتل الحسین(علیه السلام)داشته است.[9] ابوعبدالله محمد بن زکریا الغلابی (م 298) که کتاب الجمل وی یافت شده و به چاپ رسیده، کتابی با عنوان مقتل الحسین(علیه السلام) داشته است.[10] ابوالقاسم عبدالله بن محمد بن شاهنشاه بغوی بغدادی (م 317) کتابی با عنوان مقتل الحسین(علیه السلام) داشته است.[11]

 ابومخنف و مقتل الحسین(علیه السلام)

قدیمی ترین مورّخ کربلا ابومخنف لوط بن یحیی (م 157) است که کتاب مشخصی با عنوان مقتل الحسین(علیه السلام)داشته است. وی از خاندانی عراقی بود (جدش مخنف بن سلیم از یاران امام علی(علیه السلام)) که تشیع کوفی داشتند; تشیعی که مانند آن را بسیاری از محدثان آن زمان کوفه مانند اعمش و بسیاری از عراقی ها، داشتند. ابومخنف توسط رجال شناسان سنّی تضعیف شده و ابن عُدیّ (م 365) او را شیعی افراطی خوانده است.

نگاهی به اخبار وی در طبری و کتاب های دیگر نشان می دهد که وی موضع تندی بر ضد خلفا ندارد. ممکن است کسی بگوید که وی چنین موضعی داشته و طبری آن گونه اخبار وی را نیاورده است، ولی باید توجه داشت که علمای شیعه از آثار وی فراوان نقل کرده اند; اگر واقعا در اخبار او چیزی در باب مطاعن خلفا وجود داشت، دست کم در آثار شیعیان روایت می شد. با این حال می توان پذیرفت که وی نوعی عقیده به تشیع دارد; در همان حدی که در کوفه رایج بوده است; یعنی راجع به خلفای اول و دوم اثباتا و نفیا حرفی نداشتند; نسبت به خلیفه سوم انتقادهایی تندی می شده و معاویه را اصلا نمی پذیرفتند. این همان چیزی است که در کربلا در خبر راجع به بریر بن حُضیر منعکس شده است: ابومخنف به نقل از یوسف بن یزید از عفیف بن زهیر که خود در کربلا حضور داشته است نقل می کند که:

خرج یزید بن معقل... فقال: یا بریر! کیف تری الله صَنَع بک؟ قال: صنع الله واللهِ بی خیرا و صنع الله بک شرّا. قال: کذبت. و قبل الیوم ما کنت کذّابا. هل تذکر و أنا أماشیک فی بنی لوذان و أنت تقول: إنّ عثمان بن عفّان کان علی نفسه مُسْرفًا، و إنّ معاویة بن ابی سفیان ضالّ مضلّ، و إنّ امام الهدی و الحقّ علیّ بن أبی طالب.[12] یزید بن معقل از دل سپاه دشمن درآمد و خطاب به بریر از اصحاب امام حسین(علیه السلام) گفت: ای بریر! کار خدا را با خود چگونه می بینی؟ گفت: کار خدا با من بسیار خیر و خوب و با تو بسیار شر بوده است. یزید گفت: دروغ می گویی، در حالی که پیش از این دروغگو نبودی. خاطرت هست که من و تو در میان بنی لوذان قدم می زدیم و تو می گفتی: عثمان بر نفس خود زیاده روی کرد و معاویه فردی گمراه و گمراه کننده است و علی بن ابی طالب امام هدایت و حق است؟ این سه قضاوت در باره عثمان، معاویه و امام علی(علیه السلام) مبنای تشیّع عمومی عراقی ها بود که به ویژه در کوفه وجود داشت.

در حال حاضر، نگرش اهل حدیث باز در عربستان حاکم شده و نسبت به مرویات ابومخنف و امثال آن حساسیت نشان داده می شود; به طوری که در نقد آن کتاب و رساله می نگارند. برای نمونه کتاب مرویّات ابی مخنف فی تاریخ الطبری از یحیی بن ابراهیم بن علی الیحیی در سالهای اخیر در ریاض به چاپ رسیده و در اصل پایان نامه کارشناسی ارشد نویسنده بوده است. (ریاض، دارالعاصمة) نویسنده گاه در نقد روایات ابومخنف انتقادهایی را مطرح کرده که بر اساس آنها انسان در عربی خوانی مؤلف هم تردید می کند. برای مثال در نقد این روایتِ ابومخنف که سخنان ابوبکر را در سقیفه آورده; آن جا که خطاب به انصار می گوید: (و أنتم یا معشر الأنصار من لاینکر فضلهم فی الدین و لا سابقتهم العظیمة فی الاسلام، رضیکم الله أنصاراً لدینه و رسوله و جعل إلیکم هجرته و فیکم جلّة أزواجه و أنصاره، فلیس بعد المهاجرین الأوّلین عندنا أحد بمنزلتکم)، چنین نقد کرده است که این سخنِ ابوبکر خطاب به انصار که «و فیکم جلّة أزواجه» نمی تواند از ابوبکر باشد: «إذ عامة أزواجه علیه الصلاة و السلام من قریش بل انّه لم یثبت بسند صحیح زواجه من الأنصار قط».[13] زیرا زنان آن حضرت همگی از قریش بودند; بلکه به سند صحیح ثابت است که پیامبر(صلی الله علیه وآله)هرگز زن انصاری نگرفت. بنابر این چگونه ابوبکر در سقیفه گفته است که عامه یا بیشتر زنان پیامبر(صلی الله علیه وآله)انصاری هستند.» مع الاسف این نویسنده عرب! حتی مقصود از یک متن ساده عربی را در نیافته است. مقصود ابوبکر این نیست که پیغمبر زن یا زنان انصاری گرفته است; بلکه مقصود این است که زنان پیغمبر و انصار او همه در مدینه و در میان شما انصار زندگی می کنند! البته ممکن است برخی انتقادهای وی یا دیگران بر ابومخنف وارد باشد; اما به هر حال، موضع گیری او به لحاظ همین نسبت تشیع به ابومخنف تند است. حقیقت آن است که اگر ابومخنف شیعه بسیار افراطی یا به اصطلاح رافضی بود، اساسا همین مقدار اخباری نیز که نقل کرده، دست کم با این لحن و سبک و سیاق نقل نمی کرد. به هر روی، ابومخنف، با توجه به آن که تولدش در حوالی سال هشتاد هجری و یا حتی اندکی پیش از آن بوده، قدیمی ترین نویسنده ای است که اخبار کربلا را نوشته و به دست ما رسیده است. بر اساس تحقیق آقای یوسفی غروی در مصادر ابومخنف که در مقدمه متن استخراجی مقتل ابومخنف از تاریخ طبری نوشته، (و نام آن را وقعة الطف نهاده) بسیاری از اخبار وی از کسانی است که در کربلا حضور داشته و یا در آن زمان زنده بوده و اخبار کربلا را روایت کرده اند.

برای مثال وی خبری را از همسر زهیر بن قین روایت می کند: قال ابومخنف: فحدثَتْنی دلهم بنت عمرو امرأة زهیر بن القین.[14] طبعا در این مسأله هیچ مشکلی به لحاظ سال وجود ندارد. در بسیاری از موارد نیز با یک یا حداکثر دو واسطه اخبار کربلا را روایت می کند. مثلا اخباری را با یک واسطه از طِرمّاح بن عدی بن حاتم طائی نقل می کند. یا اخباری را از عقبة بن سمعان که در شب عاشورا کنار امام حسین(علیه السلام)بوده و روز عاشورا مجروح شده و سالم مانده، با یک واسطه نقل کرده است.[15]

گفتنی است که به رغم آن که گزارش ابومخنف نزدیک ترین گزارش به واقعه کربلاست، به هیچ روی کامل نیست. محتمل است که برخی مطالب آن را طبری تلخیص کرده باشد; اما گاه از متن یک داستان بر می آید که ناقص نقل شده و در مقایسه، آنچه را که بلاذری، دینوری و یا ابن سعد در انساب، اخبار الطوال یا طبقات آورده اند، کامل تر است.

در میان آثار شیعه، شیخ مفید (م 413) در کتاب الارشاد بیشترین استفاده را از مقتل ابومخنف کرده است. این امر از تشابه نقلهای ایشان با آنچه در تاریخ طبری آمده است، قابل درک است. گرچه تفاوت هایی نیز دیده می شود که می تواند ناشی از استفاده شیخ مفید از متن اصلی مقتل ابومخنف باشد; چنان که محتمل است شیخ مفید با استفاده از مآخذ دیگر، جملاتی را بر متن نقلهای ابومخنف افزوده باشد. یک متن داستانی هم در باره حادثه کربلا به ابومخنف منسوب است که محققان در درستی آن تردید جدی دارند; چرا که اشکالات زیادی در آن وجود دارد.[16] در این باره در مقدمه کتاب وقعة الطف توضیحاتی آمده و موارد تعارض آن با مقتل اصلیِ ابومخنف که طبری در کتاب خود جای داده، بیان شده است. به طور طبیعی مقایسه اخبار این متن با آنچه در متن اصلی ابومخنف آمده، نشان می دهد که یک نفر آن را به صورت داستانی و به احتمال برای مجالس تعزیت و سوگواری تحریر کرده و اطلاعاتی را بر آن افزوده است.

مقاتل الطالبیین اثر ابوالفرج اصفهانی (284 ـ 356) اثری جاودانه در شرح مبارزات علویان با دولت های غاصب اموی وعباسی است; اثری منحصر به فرد که در روزگار خود مانندهایی داشته که از میان رفته است. بخشی از این کتاب (ص 84 ـ 121) به حادثه کربلا اختصاص دارد و در این بخش، عمده نقل ها برگرفته از ابومخنف است. افزون بر آن روایاتی از این سوی و آن سوی بر آن افزوده شده که در این میان، روایاتی از امام باقر و گه گاه از امام صادق(علیهما السلام) است که در منابع دیگر نیامده و مغتنم است.

 محمد بن سعد و مقتل الحسین(علیه السلام)

در آغاز این بحث اشاره ای به نقد اهل حدیث نسبت به مورّخان داشتیم که هر کدام آنان را با اتهامی از میدان اعتماد کنار می گذارند و کسی از مورخان سالم از دست آنها رها نشده است. این مطلب شامل کسانی چون ابن اسحاق، واقدی، ابومخنف و هشام کلبی و پدرش محمد بن سائب و دیگران می شود. با این حال، کسانی از مورخان، ولو گرفتار زبان تند اهل حدیث شده اند، اما بعدها توسط ذهبی و ابن حجر تبرئه گشته اند. دلیل این اقدام آنان این است که خود ذهبی و ابن حجر هر دو مورخ بوده اند و آگاهند که تخطئه این افراد ضربه سنگینی به معارف تاریخی مسلمین می زند. بنابر این نخواسته اند با قدح اینان، حجم زیادی از معارف تاریخی ـ اسلامی را بی اعتبار سازند. به علاوه نسبت به برخی از مورخانی که همدلی بیش تری با اهل حدیث داشته اند، توجه بیشتری معطوف داشته اند. نمونه این گروه محمد بن سعد (م 230) مشهور به کاتب الواقدی است که ولو در موردی یحیی بن معین سخن نقل شده از او را دروغ خوانده، اما از قدمای رجالیین سنّی، ابوحاتم رازی او را صدوق خوانده و بعدها شمس الدین ذهبی از وی دفاع کرده است.[17] به هر روی در سنّی بودن ابن سعد و حتی اهل حدیث بودن او تردیدی وجود ندارد.

محمد بن سعد، متن مهمی از واقعه کربلا در ذیل شرح حال امام حسین(علیه السلام) در طبقات خود آورده است که متنی پر مطلب و به لحاظ تاریخی غنی است; گرچه به هر روی ممکن است برخی از اخبار وی قابل نقد باشد. از آن جایی که چاپ نخست کتاب طبقات الکبری در اروپا بر اساس نسخه ناقصی صورت گرفت، مقدار زیادی از شرح حال ها از آن چاپ افتادگی داشت که در دهه اخیر بخش های چاپ نشده در سه جلد مستقل به چاپ رسید. از جمله آنها شرح حال حَسَنَیْن(علیهما السلام) بود. ابتدا این بخش را مرحوم سید عبدالعزیز طباطبائی بر اساس نسخه ای از قرن هفتم که در ترکیه نگهداری می شد، چاپ کرد و بعدها با تحقیق محمد بن صامل السلمی تحت عنوان «الطبقات الکبری، الطبقة الخامسة من الصحابة» مطالب سقط شده از چاپ نخست را که از آن جمله شرح حال حسنین(علیهما السلام)است، در دو جزء به چاپ رساند (طائف، مکتبة الصدیق، 1414). شرح حال امام حسین(علیه السلام)و مقتل آن حضرت در پایان جزء نخست این کتاب آمده است.

این شرح حال در دو بخش است: نخست شرح حال کلی از نسب و ولادت و ویژگی ها و فضائل و مناقب، و بخش دوم مقتل الحسین(علیه السلام) . شیوه ابن سعد روایت تاریخ به سبک حدیثی است که مطالب را بخش بخش به صورت مستند نقل می کند و این ارزش علمی این متن را بالا می برد. در بخش اول 90 خبر آمده است; اما در بخش مقتل که متأسفانه حالت سندی آن برای تک تک تحولات در بیشتر موارد از بین رفته، تنها چند سند کلی به دست داده شده است. در بخش مقتل تقریبا نزدیک به 50 خبر مستند هم آمده، اما همان گونه که گذشت، بخش عمده مقتل بدون سند و با استناد به اسنادی که در ابتدای مقتل آمده، نقل شده است.

در بخش اسناد، وی به چند سند اشاره کرده که منبع مورد استفاده خود ابن سعد، یا واقدی است و وی با اسناد خود مطالبی نقل کرده است. ابن سعد به دنبال آن به استفاده از ابومخنف لوط بن یحیی و چند مأخذ دیگر اشاره می کرده و سپس می نویسد: و غیر هؤلاء أیضا قد حدثنی فی هذا الحدیث بطائفة، فکتبتُ جوامع حدیثهم فی مقتل الحسین رحمة الله علیه و رضوانه و صلواته و برکاته.[18]

توجه ابن سعد به گزارش مقتل الحسین(علیه السلام) جالب است. در طبقات تقریبا این شیوه وجود ندارد که در ذیل شرح حال اشخاص، تحولات مهم تاریخی زندگی آنان را بیان کند; اما عظمت کربلا در ذهن ابن سعد وی را بر آن داشته است که به این مسأله توجه ویژه مبذول دارد. البته نقل های زیادی هم آمده است که به نظر می رسد ابن سعد هدفش از ارائه آنها، صرفا گردآوری بوده و درستی و نادرستی آنها امری است که باید محققان به آن بپردازند. برای مثال، روی اخباری که جهت گیری آن چنان است که یزید را در واقعه شهادت امام حسین(علیه السلام) بی تقصیر نشان دهد و گناه را بر گردن ابن زیاد بگذارد، فراوان تکیه شده است.[19] در این باره دو احتمال وجود دارد: یا آن که یزید واقعا این رفتارها را داشته و هدفش نوعی کار سیاسی بوده است; چنان که هیچ بازخواستی از ابن زیاد نکرد و او همچنان حکومت عراق را در دست داشت و حتی به او نوشت که بر عطایای مردم کوفه بیفزاید; یا آن که مورخان اموی این اخبار را که حکایت از برخورد ملاطفت آمیز یزید با بازماندگان حادثه کربلا دارد، جعل کرده اند.

همچنین ابن سعد، اخبار زیادی آورده است که نشان از بروز برخی علائم غیر طبیعی در وضع آسمان و زمین در زمان شهادت امام حسین(علیه السلام)دارد. به روایاتی مانند آن که هر سنگی را که بر می داشتند، خون زیر آن می یافتند، یا آن که پس از عاشورا سرخی در آسمان پدید آمد و غیر اینها. از حوادث غیر طبیعی دیگر در روز عاشورا که برای کسانی از سپاهیان عمر بن سعدرخ داده، اشارت رفته است.[20] نقل این قبیل روایات از سوی ابن سعد که خود از علمای اهل حدیث عراق در نیمه نخست قرن سوم هجری است، شگفت می نماید.


بلاذری و مقتل الحسین (علیه السلام)

احمد بن یحیی بلاذری (م 279) مورّخ و ادیب و نسب شناس برجسته عصر مأمون تا مستعین عباسی، در کتاب عظیم نَسَبی ـ تاریخی خود با عنوان انساب الاشراف، تاریخ اسلام را در قالب بیان شرح حال خاندان های برجسته عرب به دست داده است. وی در شرح نسب ابوطالب و فرزندانش، به تفصیل در باره امام علی(علیه السلام) و فرزندانش سخن گفته و از جمله در باره امام حسین(علیه السلام) و مقتل ا فصلی مفصل را در کتاب خود آورده است. بخش طالبیان این کتاب در دو مجلد در سال 1397 قمری توسط محقق برجسته محمدباقر محمودی در بیروت چاپ شده و اخیرا هم در چاپ متن کامل این کتاب که با اسم جمل انساب الاشراف چاپ شده، آن مطالب آمده است. از چاپ دو جلدی انساب که اختصاص به طالبیان دارد، در مجلد دوم، (که در ارجاعات از آن با عنوان ج 3 هم یاد می شود; بدان دلیل که پیش از این دو جلد، یک جلد هم در سیره نبوی چاپ شده) ضمن صفحات 142 ـ 228 به اخبار کربلا اختصاص داده شده است. با توجه به زمان تألیف این اثر، می توان تصور کرد که وی از متون مکتوب پیش استفاده کرده و گاه از اسناد مستقلی هم بهره برده است. بلاذری پس از ارائه چند حدیث در باره امام حسین(علیه السلام)، تولد آن حضرت و فرزندانش به شرح وقایع کربلا می پردازد و مطالبش را از تماس شیعیان کوفه با امام حسین(علیه السلام)از زمان صلح امام حسن به این سو، بدون آن که در بیشتر موارد مستندی ارائه دهد، با تعبیر «قالوا» آغاز می کند. طبعا در مواردی هم سند نقل می کند; از جمله از ابومخنف،[21] هیثم بن عدی،[22] هشام کلبی،[23] و عوانة بن الحکم.[24] یا با تعبیر «قال العتبی»،[25] «حدّثنی بعض الطالبیین»;[26] در مواردی هم از آثار عمر بن شبّه[27] مورّخ معروف و نویسنده کتابِ تاریخ المدینة المنوره مطالبی نقل کرده که نشان می دهد او نیز در این باره نوشته ای داشته است.

اخبار بلاذری تفاوت هایی با اخبار دیگران دارد و این نشان می دهد که از مصادر متنوعی استفاده کرده است. این اخبار در مقایسه با آنچه در منابع دیگر آمده، می تواند روشنگر برخی از نکات ریز در واقعه عاشورا باشد. یک خبر جالب را که در تاریخ طبری هم آمده، برای نمونه نقل می کنیم: قال حصین:[28] فحدثنی سعد بن عبیدة: قال: إنّ اشیاخا من أهل الکوفة لوقوف علی تلّ یبکون و یقولون: اللهم أنزل ]علیه نصرک. فقلت: یا أعداء الله! ألا تنزلون فتنصرونه.[29] به هر روی، انساب بلاذری، یکی از منابع مهم کربلاست که به نوعی با روایت ابومخنف، ابن سعد و دینوری توافق دارد و مطالب آنها به رغم اختلافاتی که دارند، مؤید یکدیگر هستند.


دینوری و مقتل الحسین (علیه السلام)

ابوحنیفه احمد بن داود دینوری (م 282) گیاه شناس و مورّخ است که دو اثر مهم یکی کتاب الانواء و دیگری اخبار الطوال از وی برجای مانده است. وی با این که فردی مسلمان است، اما علائق ایرانی دارد و به واقع، نه تاریخ اسلام بلکه تاریخ ایران را می نگارد. وی تاریخ ایران را از پیش از اسلام آغاز کرده، با ورود اسلام به ایران بحث را ادامه می دهد; یعنی از سیره نبوی و خلافت شیخین سخنی نمی گوید. پس از آن اخبار ایران و عراق را که دست در دست هم دارد تا دهه سوم قرن سوم هجری ادامه می دهد. مهم ترین بخش کتاب، از فتح ایران تا سال 227 هجری است و در میان این حوادث، از تحولات عراق با تفصیل بیشتری سخن گفته و از جمع 400 صفحه کتاب، صفحات 229 تا 262 را به اخبار امام حسین(علیه السلام)و عاشورا اختصاص داده است. هیچ گونه علائق مذهبی در اینجا وجود ندارد و به نظر می رسد که مؤلف مسلمان سنی مذهبی است که تعصّب مذهبی ندارد.

کتاب وی یک تاریخ عمومی همانند تاریخ یعقوبی است و لذا به شکل حدیثی ـ مانند آنچه طبری یا واقدی و ابن سعد دارند ـ به گزارش حوادث نپرداخته و در هر قسمت، سخن را با قالوا آغاز کرده و به شرح رخدادها پرداخته است.

تنها یک خبر را از حُمَید بن مسلم ـ یکی از منابع مهم اخبار کربلا که ابومخنف هم از مطالب وی استفاده کرده ـ آورده است که حکایت از پشیمانی عمر بن سعد ـ دوست خود حمید بن مسلم ـ پس از بازگشت از کربلا دارد; حمید می گوید: عمر بن سعدبا من دوست بود. وقتی از جنگ با حسین(علیه السلام) بازگشت حالش را پرسیدم; گفت: لاتسأل عن حالی، فإنّه ما رجع غائب الی منزله بشرٍّ مما رجعْتُ به، قطعْتُ القرابة القریبة، و ارتکبت الامر العظیم.[30]

در میان اخبار این کتاب، گاه نکات بکر و تازه ای هست که در منابع دیگر نیست. مقایسه اخبار وی با آنچه در منابع پیشین آمده، نشان از آن دارد که هرچند مضامین اخبار بسیار مشترک است، اما تعابیر و عباراتی که وی آورده، در مآخذ دیگر نیامده است. به همین دلیل باید این کتاب را از منابع درجه اول عاشورا تلقی کرد.

احساس خاص دینوری درباره عاشورا و فاصله زمانی آن با وفات رسول خدا(صلی الله علیه وآله)در این تأکید به دست می آید که پس از اشاره به این نکته که: و أمر عمر بن سعد بحمل نساء الحسین و أخواته و بناته و جواریه و حشمه فی المحامل المستورة علی الإبل، می نویسد: و کانت بین وفاة رسول الله صلّی اللّه علیه وسلم و بین قتل الحسین خمسون عاما.[31] میان رحلت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) تا کشته شدن امام حسین «پنجاه سال» فاصله بوده است! مؤلف در شرح کیفیت یافتن محل اختفای مسلم در شهر کوفه از طریق مسلم بن عوسجه و فریب او توسط یکی از غلامان ابن زیاد نکته ای در باره اخلاق دینی شیعیان آورده است با این عبارت که هؤلاء الشیعة یکثرون الصلاة و از آن طریق دریافته که مسلم بن عوسجه که نماز فراوان می خواند، شیعه است.[32]


طبری و تاریخ عاشورا

بی تردید کتاب تاریخ طبری، اثر پر حجم محمد بن جریر طبری (م 310) گرچه درست ترین تاریخ های تدوین شده از دوره اسلامی نیست، اما بزرگترین آنها است. در این کتاب با نگاهی وسیع به مجموعه تحولات تاریخ اسلامی در سه قرن نخست هجری (علاوه بر تاریخ انبیاء و ایران قبل از اسلام) پرداخته شده و روایاتی از منابع مختلف گردآوری شده است. هدف طبری جمع آوری روایات و نگهداری آن برای نسلهای بعد و واگذاری بررسی و تحقیق در آنها به دیگران بوده است.

طبری در ذیل رخدادهای سال 60 و 61 هجری به بیان حوادثی که به عاشورا منجر شده پرداخته و در این باره از چندین مأخذ مهم استفاده کرده، و روایات ارجمندی را از گزند نابودی نجات داده است. در این که طبری سنی مذهب است، کمترین تردیدی نمی توان داشت; اما این منافات با آن ندارد که کتابی در باره طرق حدیث غدیر نوشته باشد;[33] چیزی که خشم اهل حدیث را برانگیخته و به همین دلیل به او نسبت تشیع داده اند. این مطلبی است که ذهبی به صراحت بیان کرده و نوشته است که به خاطر تألیف این اثر، متهم به تشیع شده است. ذهبی می نویسد: وأَظُنّه بمثل جمع هذا الکتاب نُسِب الی التشیّع. [34]مهم ترین بخش مقتلی که در تاریخ طبری آمده، مطالبی است که از کتاب مقتل الحسین(علیه السلام) ابومخنف برگرفته شده است. این متن را طبری از طریق هشام بن محمد بن سائب کلبی روایت کرده و به علاوه، از خود مقتل هشام کلبی هم بهره زیادی برده است. در واقع، هشام کتاب ابومخنف را همراه با اضافاتی که با اسناد خود داشته، به صورت کتابی درآورده که مورد استفاده کامل طبری قرار گرفته است; با اسنادی از این قبیل: قال هشام بن محمد عن أبی مخنف ... حدثت عن هشام عن أبی مخنف...[35] و در مواردی هم از هشام بن محمد بدون آن که از ابومخنف نقل کرده باشد.[36] طبری همچنین از آثار واقدی استفاده کرده است (قال محمد بن عمر، حدثنی شرحبیل بن ابی عون عن أبیه...)[37] با این همه، نمی توان گفت که بخش عمده مقتلی که در طبری آمده، از ابومخنف می باشد. مطالب نقل شده از مقتل الحسین(علیه السلام)ابومخنف در تاریخ طبری، تنها مطالبی است که از این مقتل باقی مانده و به احتمال در اصل کتاب اخبار دیگری هم بوده است که به خاطر مفقود شدن آن، امروزه در دسترس ما نیست. مجموعه بخش کربلای تاریخ الطبری تحت عنوان استشهاد الحسین با کوشش السید الجمیلی به ضمیمه رساله رأس الحسین ابن تیمیه به چاپ رسیده است.[38] متن پارسی شده این بخش طبری به قلم بلعمی از روی نسخه ای که از قرن ششم برجای مانده به چاپ رسیده است.[39] گفتنی است که همه مطالب طبری در بخش مقتل، از ابومخنف نیست; وی نقلهای مهمی از امام باقر علیه السلام به روایت عمّار دُهْنی دارد که.......... وی گاه خبری را از این طریق نقل کرده و بعد به گفته خودش، مفصل تر از آن را از طریق ابومخنف نقل می کند.[40]


احمد بن اعثم کوفی و مقتل الحسین(علیه السلام)

ابن اعثم کوفی (م حدود 314) در کنار مورخان کهنی مانند یعقوبی، مسعودی، طبری، دینوری و بلاذری، یکی از چهره های تاریخ نگار برجسته ای است که بسیاری از تحولات تاریخ صدر اسلام را در کتاب الفتوح خود حفظ کرده و کتابش مانند آثار دیگران مملو از اخبار و آثاری است که نیاز به نقد و بررسی دارد. وی در این کتاب اخبار امت اسلامی را از پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه وآله) تا دوران خلافت مستعین در نیمه قرن سوم هجری آورده و در این میان، سهم عمده ای تقریبا در حد یک نهم کتاب، به کربلا و نهضت امام حسین(علیه السلام)اختصاص داده است.

ما در جای دیگری در باره مآخذ این کتاب سخن گفته ایم.[41] آنچه یادکردنی است این که ابن اعثم نیز همانند برخی مورخان دیگر، اسناد تک تک نقلها را نیاورده و تنها فهرستی کوتاه از آن ها در آغاز کتاب و برخی موارد دیگر به دست داده است.

بخش کربلای کتاب فتوح، حاوی اخبار ریز و دقیقی است; گرچه ساخت عبارات در برخی از موارد داستانی شدن شماری از رخدادها را نشان می دهد و این طبعا از ارزش کلی کتاب در قیاس با سایر متون می کاهد، با این حال، از آن جایی که بسیاری از اخبار این کتاب درآثار دیگر هم آمده، و با مقایسه میان آنها صحّت آنها قابل اثبات است، نباید چندان در درستی بسیاری از مطالب آن تردید کرد. بسیاری از خطبه های امام حسین(علیه السلام) و نامه های آن حضرت که در فتوح آمده، در مآخذ دیگری نیز آمده که با تفاوت هایی همراه است.

در این که ابن اعثم گرایش شیعی دارد یا سنّی، اطلاعاتی خارج از کتاب در اختیار نیست; آنچه در کتاب آمده، گرایش ویژه ای است که با قالب های رسمی تعریف شده از شیعه و سنّی سازگار نیست. نگاهی به بخش های نخست این کتاب در باره جنگهای ردّه، گرچه حاوی اخباری است که متفاوت با نگرش حاکم بر تاریخنگاری ردّه در دید اهل سنت است، اما در مجموع، بسان دیدگاه های شیعی منتقدانه نیست; اخبار مربوط به خلافت دو خلیفه نخست، مطابق همان مطالبی است که در سایر متون تاریخی آمده و این قبیل تاریخنگاری با آنچه که در مآخذ شیعی در این باره آمده، به لحاظ نگرش، قابل انطباق نیست. معنای این سخن آن است که شیعه دانستن ابن اعثم، به هیچ روی روا نیست; مگر بسان گرایش شیعی که در کوفه بوده و پیش از این از آن سخن گفتیم، و حتی خود ابوحنیفه و اعمش و عده ای دیگر نیز همین گونه بودند، مورد نظر باشد.

بی تردید ابن اعثم، مطالب تازه ای را در باره کربلا برای ما حفظ کرده که در منابعی چون ابومخنف و دیگران نیامده است; هرچند این اخبار نیاز به بررسی دارد; اما به هر روی برای تکمیل بحث، اخبار مذکور می تواند بسیار مفید باشد.

یکی از اخبار مهم و تازه ابن فتوح، وصیّت نامه ای است که آن حضرت برای محمد بن حنفیه در مدینه نوشتند. ابن اعثم متن آن را آورده و جمله مشهور امام حسین(علیه السلام) که فرمود: «إنّی لم أخْرُج اَشِرًا و لابطرًا و لا مُفْسدا و لا ظالمًا و انّما خرجْتُ لطلبِ الاصلاح فی امّة جدّی أرید أنْ آمُرَ بالمعروف و أنْهی عن المنکر و اُسیر بسیرةِ جدّی و سیرة أبی علیّ بن ابی طالب» در همین وصیّت نامه آمده است.

تا آنجا که جستجو کردیم، این مطلب جز در فتوح نیامده است; هرچند ابن شهرآشوب جمله بالا را نه به عنوان وصیت نامه، بلکه از قول امام در گفتگو با ابن عباس آورده است.[42] با این حال صورت وصیت نامه ای آن به صورت یک متن مکتوب تنها در فتوح آمده و بحار نیز از منبعی گرفته که در مقایسه با فتوح، روشن می شود که آن هم در اصل از فتوح بوده است.[43]

در موارد متعددی متن نامه ها و گزارش هایی که در منابع دیگر به اختصار آمده، در فتوح به شکل کامل تری ضبط شده است. از نکات دیگری که در مقتل ابن اعثم جلب توجه می کند آن است که اخبار فراوانی در باره آگاهی امام حسین(علیه السلام) از شهادتش طی مسیر به وسیله خواب یا ندای یک منادی ناپیدا ـ هاتف ـ و حتی احادیثی از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در این باره آمده است.

این اخبار را در برخی از کتب حدیثی می توان یافت; اما در منابع تاریخی دیگر که پیش از این، از آن ها یاد کردیم، تنها اشارات مختصری در این باره آمده است. نمونه آن خواب دیدن امام حسین(علیه السلام) در شب قبل از خروج از مدینه است که طیّ آن پیامبر(صلی الله علیه وآله)به امام حسین(علیه السلام) می فرماید: «یا بُنیّ! یا حسین! کأنّک عن قریب أراک مقتولا مذبوحا بأرض کرب و بلاء من عصابة من أمّتی و أنت فی ذلک عطشان لاتسقی، و ظمآن لاتروی.»[44]

نمونه ای از داستانی شدن برخی از نقلها، بحث مقدمات حرکت امام حسین7 از مدینه به مکه است. در نقل ابن اعثم،برخلاف همه نقلها، ابتدا از امام حسین7 دعوت به بیعت می شود; پس از مخالفت او، ولید بن عتبه خبر آن را به شاممی فرستد و با رسیدن پاسخ یزید، برخورد تندی با امام حسین7 شده و آن حضرت حرکت می کند.[45] در منابع دیگر، این وقایع، چنان آمده است که امام حسین7 شب اول به قصر حاکم مدینه رفت و شب بعد مدینه را به قصد مکه ترک کرد. با این حال، در همین تفصیل که مشابه آن در بسیاری از موارد دیگر هم وجود دارد، جزئیاتی به چشم می خورد که در عین آن که دقیق و جزئی و قابل توجه به نظر می آید، اما در مآخذ دیگر نیامده است.

برای نمونه، نحوه شهادت علی اکبر متفاوت با مطالبی است که در مآخذ کهن پیشگفته در این باره آمده و نزدیک به مضمونی است که در روضه خوانی ها مورد توجه است. در این نص برای نمونه آمده است که «فلم یزل یقاتل حتی ضجّ أهل الشام من یده»[46] علی اکبر; چنان جنگید که شامیان از دست وی به ناله و فغان درآمدند. این در حالی است که اساسا در سپاه کوفه،شامی وجود نداشته است. بخش های دیگری از فتوح نیز مبنای همان مطالبی است که بعدها در مرثیه سرایی های امام حسین(علیه السلام)در محافل شیعی استفاده شد. برای مثال، تقریبا همه منابع کهن از عبدالله بن حسین، کودکی که در دامان امام حسین(علیه السلام) با تیر حرمله به شهادت رسید، یاد کرده اند; در این میان ابن اعثم و یعقوبی حکایت علی اصغر را دارند که طفل شیرخواری است و امام حسین(علیه السلام)او را از دم خیمه گرفت تا با وی وداع کند. در این وقت تیری به طفل اصابت کرد که وی را به شهادت رساند; سپس امام با نوک شمشیر خود حفره ای کنده او را دفن کرد و اشعاری هم که هفده بیت است، همانجا خواند![47] به نظر می رسد بیشتر این رجزها مربوط به روزگاری دیگر است که به لحاظ تاریخی، متصل به اخبار کربلا گشته است. همچنین در میان منابع کهن، فتوح از جمله منابعی است که خطبه های برخی از زنان کربلا مانند حضرت زینب(علیها السلام)را آورده اند[48] که از همان طریق بعدها به منابع دیگر هم وارد شده است.

آنچه در مناقب ابن شهرآشوب (م 588) در باره کربلا آمده، تلفیقی است از اطلاعاتی که از طبری، ابن اعثم و برخی از منابع دیگر گرفته است. اشاره وی به این که امام حسین(علیه السلام)پیش از شهادت خود یک هزار و نهصد نفر را کشته است،[49] می تواند به استفاده وی از برخی از منابع داستانی در این زمینه اشاره کند.


خوارزمی و مقتل الحسین(علیه السلام)

ابوالمؤید موفق بن احمد مکی خوارزمی (م 568) اثری مفصل و ارجمند در باره عاشورا فراهم آورده است. وی را به اخطب خوارزم و خلیفة الزمخشری می شناسند; چرا که شاگرد وی بوده و همانند او مذهب حنفی داشته و به لحاظ عقاید، معتزلی بوده است. وی کتابی تحت عنوان مناقب ابی حنیفه دارد که در دو جزء در هند به چاپ رسیده است.

خوارزمی از روی تشیعی که داشت، چندین اثر درباره اهل بیت تألیف کرد که از آن جمله همین مقتل الحسین است. برخی از کتاب های دیگر وی عبارتنداز: کتاب قضایا امیر المؤمنین(علیه السلام)کتاب رد الشمس علی أمیرالمؤمنین(علیه السلام)، مناقب امیرالمؤمنین(علیه السلام)، الاربعین فی مناقب النبی الامین(صلی الله علیه وآله) و وصیّه أمیرالمؤمنین.(علیه السلام) وی در کتاب مقتل الحسین(علیه السلام)[50] خود، پس از یک مقدمه کوتاه طی پانزده فصل مباحثی را در فضائل و تاریخ اهل بیت(علیهم السلام)آورده است. از فصل اول تا هفتم، فضائل پیامبر، علی(علیه السلام)فاطمه زهرا(علیها السلام)و حسنین(علیهما السلام)آمده و در ادامه به اخبار پیامبر(صلی الله علیه وآله)درباره امام حسین(علیه السلام) و سپس وقایع کربلا تا ماجرای مختار پرداخته شده است.

بخش های نخست کتاب که در فضائل است، به صورت روایی و مستند است و مؤلف ضمن آن، روایات را با ذکر مشایخ خود که از شهرهای مختلف هستند و عمدتا به صورت «کتابت» اجازه نقل روایت به وی داده اند، نقل کرده است. از آغاز بحث کربلا، مطالب بیش از همه از فتوح ابن اعثم روایت شده و مؤلف با تعبیر ذکر الامام احمد بن اعثم الکوفی مطالب را آغاز کرده است.[51]تعبیر «قال الامام احمدبن اعثم الکوفی» پس از آن هم مکرر آمده است. این نشان می دهد که کتاب ابن اعثم و شخصیت او برای و شاید نسل او شخصیتی بزرگ و کتابی برجسته بوده است. در هر بخش پس از نقل مطالب فتوح به عنوان اساس و پایه بحث، که گاه با تغییر عبارات همراه است، حدیث و نقل دیگری را بر آن افزوده و باز نقل از فتوح را ادامه داده است.[52] در مورد دیگری پس از مطالبی که از ابن اعثم آورده، نکته ای را افزوده و در ادامه به کتاب فتوح بازمی گردد (رجعنا الی حدیث ابن اعثم الکوفی).[53] در بسیاری از موارد هم مطالب فتوح آمده اما در سرآغاز نامی از فتوح به میان نیامده و این نشان می دهد که به هرروی، اساس و پایه بحث وی، براساس همان فتوح است.

بنابراین مطالبی که به طور منحصر در الفتوح آمده و سپس در مقتل خوارزمی تکرار شده، از یک منبع است. نمونه آن وصیت نامه امام حسین (ع) برای محمد حنفیه است که متن نقل شده(از جمله همان تعبیر «انی لم أخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی» عین همان است که در فتوح آمده است.[54]

در مواردی عین عبارات فتوح با اختلاف درتعابیر که البته گسترده هم هست آمده، اما در موارد دیگری، بر مطالب کتاب فتوح افزودگی هایی دارد. یعنی با آن که عبارت همان عبارت است در میانه جملات مطالب دیگری هم هست. برای مثال، رفتن حبیب بن مظاهر به سوی بنی اسد و کمک گرفتن ازآنها، عددی در فتدح آمده که نودنفر از آنان وی را همراهی کردند که با سخت گیری سپاه کوفه بازگشتند. اما این عدد در متن فتوح نیامده است.[55]

مطالب افزوده شده، معمولا نقلهایی است که مؤلف به طور مستند و از طریق مشایخ خود نقل کرده و برخی از آنها شگفت است.

وی در مواردی به مقایسه اخبار ابن اعثم با منابع دیگر هم پرداخته است. در این مورد روایتی مستند در باره آن کسی که امام حسین(ع) وی را نفرین کرد که از تشنگی بمیرد نقل کرد و سپس می نویسد: و ذکر اعثم الکوفی هذا الحدیث مختصرا، و سمی الرامی عبدالرحمن الازدی.[56]

خوارزمی مطالبی هم از ابومخنف دارد و گاه منبع خبر وی یعنی اخبار حمیدبن مسلم را آورده است.

در مجموع آنچه در باره کربلا آمده، در چندین مورد مطالبی ـ بیشتر شعر ـ به نقل از حاکم جشمی، عالم زیدی معاصر خویش آورده است. یک نمونه شعری است که امام سجاد(علیه السلام) در رثای حر سروده است.[57] نیز قصیده ابن زبعری را که یزید به آن تمثل کرده با جواب حسان بن ثابت انصاری در جای دیگری از حاکم جشمی نقل کرده است.[58] جای دیگری هم قول وی را نقل کرده و آن را غیر صحیح خوانده است.[59]

در بخش های مربوط به اخبار مختار مطالبی از کتاب المعارف ابن قتیبه و نیز ابومخنف آورده شده است.[60] مطالبی هم از تاریخ عبدالکریم بن حمدان نقل شده،[61] که دانسته نشد، چیست. این احتمال هم وجود دارد که خوارزمی از نسخه کاملتری از فتوح بهره برده که امروزه آن نسخه در اختیار ما نیست.


مقتل الحسین(علیه السلام) امام طبرانی

ابوالقاسم سلیمان بن احمد شامی طبرانی (260 ـ 360) از بزرگترین محدّثان قرن چهارم هجری است که دو اثر شگرف او با عنوان معجم اوسط و معجم الکبیر مجموعه ای عظیم از روایات را در خود جای داده است.

کتابی که تحت عنوان مقتل الحسین(علیه السلام) با تحقیق محمد شجاع صیف الله[62] از وی به چاپ رسیده، مشتمل بر 148 روایت است که هر کدام به بخشی از زندگی امام حسین(علیه السلام)از فضائل تا رخدادهای کربلا اختصاص دارد. پیش از وی، مرحوم سید عبدالعزیز طباطبائی این بخش را در کتاب الحسین و السنة[63] به چاپ رسانده بود.[64] طبعا این کتاب، کتاب مقتل به معنای معمول آن نیست، اما روایات آن می تواند گوشه ای از مسائل مربوط به عاشورا را روشن کند. بسیاری از نقلها، به تحولات غیر طبیعی که در پی شهادت امام حسین(علیه السلام)رخ داده، اختصاص یافته است. طبعا طرق این روایات، طرق اهل سنّت است و طبرانی هم به عنوان یک محدّث برجسته سنّی، شخصیتی شناخته شده می باشد.


آثار دیگری از قرن سوم و چهارم هجری

بر خلاف انتظار در کتاب تاریخ الیقعوبی که بنا به شیعه بودن وی انتظار می رفت اطلاعات بیشتری در باره کربلا در اختیار ما بگذارد، تنها اندکی در این باره سخن گفته شده است. (ج 2، صص 243 ـ 245) همین طور در کتاب الامامة و السیاسة نیز که اثری از قرن سوم یا اوائل قرن چهارم هجری است، چند صفحه ای بیشتر در این باره نیامده است. در این اخبار وی در باره ورود اسرا به شام و برخورد با یزید قابل توجه است.[65]

صفحاتی چند هم در کتاب المحن محمد بن احمد بن تمیم التمیمی (م 333) در باره خبر شهادت امام حسین(علیه السلام) آمده است. (142 ـ 155) در این متن غلط های آشکاری وجود دارد که از آن جمله بکار بردن نام «شهر بن حوش» به جای شمر بن ذی الجوشن است.[66] با این حال، جسته گریخته آگاهی هایی در آن یافت می شود; به ویژه اخباری که در باره آثار غیر طبیعی حادثه کربلا آمده، بسان آنچه در طبقات ابن سعد یا منابع دیگر آمده، فراوان است. نمونه آن پیدایش «حمره» در آسمان و برآمدن خون از زیر سنگهاست.[67] در البدء و التاریخ از مطهر بن طاهر مقدسی که در حدود سال 355 هجری تألیف شده،صفحاتی به رویدادکربلا اختصاص یافته است.(ج6،صص 8 ـ13). وی بیعت یزید، سفر مسلم به کوفه و سپس واقعه کربلا را با کوتاهی نقل کرده و اشعار یزید را همزمان با زدن چوب بر لبان آن حضرت بوده، گزارش کرده است.

کتابی با عنوان تاریخ الخلفاء (نسخه قرن پنجم هجری) بدون نام مؤلف برجای مانده که به صورت عکسی در سال 1968 در مسکو به چاپ رسیده است. در این کتاب به تفصیل تمام واقعه کربلا گزارش شده است. (70 ب تا 87 آ). مع الاسف مؤلف این اثر روشن نیست; چنان که اسناد اخبار نیز در آن یاد نشده است; با این حال آشکار است که از منابع کهن بوده و گزارش آن موافق دیگر متون اصیل است. در یک مورد نامی از حمید بن مسلم به میان آمده[68] که به طور معمول یکی از منابع ابومخنفاست. در پایان شرح مقتل امام حسین(علیه السلام)می نویسد: ما در باره ایام حسین و مقتل او سخن را بسط دادیم گرچه در مقابل آنچه راویان در این باره نوشته اند، اندک است. دلیل تفصیل ما آن بود که مانند چنین حادثه ای پیش و پس از اسلام رخ نداد; و گمان ما بر آن است که در سایر ادیان هم تا زمان ما چنین چیزی رخ نداده ; حتی نزدیک به آن هم انجام نشده. و سپس می گوید: الّلهم جدّد الّلعن علیهم و علی من یَبْخل علیهم بالّلعن و کُنِ المُنْتقم لأهل بیت نبیّک بفضلک و رحمتک[69]


منابع داستانی، ادبی و روضه ای

آنچه گذشت، معرفی اهم منابع تاریخی بود که حتی در برخی از همانها نیز داستان نویسی رسوخ کرده است. با این حال، می توان آنها را به عنوان مبنای کار پژوهش در بررسی حادثه کربلا پذیرفت. در ادامه همان منابع اصولی، بعدها آثاری دیگر تدوین شد که در تدوین آنها به طور اساسی از آثار پیشگفته استفاده شده بود. با این حال، باید گفت، دانش تاریخ از قرن پنجم به این سوی، ضعیف شد. البته تاریخنگاری روز، در برخی از مناطق نیرومند بود، اما تاریخنگاری عصر نخست اسلامی، به دلیل دور شدن تدریجی مآخذ اولیه یا حذف عمدی آنها توسط گروه های مذهبی متعصب سنّی، راه را برای نگارش آثار تحقیقی مسدود کرد; به طوری که مردم بر اساس نگرش های مذهبی خود و بیشتر بر اساس رویکردهای ادبی و اجتماعی، با آن برخورد می کردند. نتیجه آن پدید آمدن آثاری بود که بیش از آن که تاریخی باشد، اثری غیر تاریخی اما در عین حال، به جهات دیگر ارجمند است.

نکته مهم آن که روشن نیست دقیقا از چه زمانی، شماری کتاب در باره حادثه کربلا نگاشته شده که چندان به بُعد واقعی تاریخی ماجرا توجّهی ندارد، بلکه این حادثه را به عنوان یک پدیده ویژه در قالب متونی خاص به شکل داستانی، ادبی، و روضه ای تصویر می کند. آنچه باید به عنوان یک احتمال مورد بررسی قرار گیرد، آن است که نویسنده ای داستان نویس با نام ابوالحسن بکری ـ ذبیح الله منصوری روزگار کهن ـ که بخش های عمده ای از تاریخ اسلام را به صورت داستانی در قرن پنجم یا... درآورده، می تواند حلقه مهمی برای داستانی کردن روایت عاشورا باشد. وی مقتل امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) دارد که نسخه ای از آن در کتابخانه مرعشی (ش 2/11499) موجود است. وی همچنین مقتل الحسین(علیه السلام) دارد که نسخه ای از آن در کشور مغرب ، دانشگاه قرویین ضمن مجموعه شماره 3/575 در صص 77 ـ 86 آمده است. گرچه به نظر می رسد این نسخه کوتاه است، اما ادبیات بکری می بایست به گونه ای در این بخش نیز نفوذ کرده باشد.[70] همچنین می توان گفت، بخشی از این رویکرد در جریان روضه خوانی های داخل جوامع شیعه پدید آمده که در بسیاری از آنها، با توجه به ضعف تفکر تاریخی و عدم آشنایی با متون اولیه، محصولی متفاوت اما به لحاظ عامیانه، مؤثر و پر انرژی پدید آورده است. نمونه برجسته آنها کتاب لهوف سید بن طاوس و مثیر الاحزان ابن نمای حلی است که همیشه مورد استفاده این قبیل محافل بوده و اساسا به هدف استفاده در همین محافل، تألیف شده است.

در واقع، از قرن ششم به بعد، در آثار عمومی به این حادثه پرداخته شده است. با علاقه مندی جامعه سنّی ـ شیعی در نقاط مختلف ایران به برگزاری مراسم عاشورا، از قرن ششم به بعد، در ادبیات فارسی اعم از نثر و نظم آثاری در باره واقعه کربلا پدید آمد. آخرین کتاب از این دست، روضة الشهداء ملاحسین کاشفی  است که در اوائل قرن دهم هجری، در هرات تألیف شد. این کتاب داستان کربلا را در یک قالب ادبی بسیار زیبا ریخته و صرفنظر از مستند بودن نقلها یا عدم آن، رخداد کربلا را به هیجانی ترین شکل ارائه کرده است. او در این راه از نثر زیبای خود و هم از اشعار خود و دیگران بهره گرفته و تحولی عمیق در مقتل خوانی که پیش از آن نیز باب بوده، ایجاد کرده است. ما در مقالی مستقل در همین مجموعه در باره روضة الشهداء سخن گفته ایم.

با روی کار آمدن دولت صفوی، مراسم عاشورا جایگاه رسمی تری یافت و متونی تازه در مقتل تألیف شد; گرچه موقعیت روضة الشهداء همچنان استوار بوده و «روضه خوانی» به معنان خواندن همین کتاب بوده است. همین طور «واقعه خوان» نیز کسی بود که متون مربوط به حادثه کربلا را در محافل می خواند. این وضعیت همچنان در تزاید بوده و تا انتهای دوره قاجار و پس از آن ادامه یافته و هر سال تألیف یا تألیفاتی در این زمینه از نثر و نظم بر میراث پیشین افزوده شده است.

یکی از آثاری که در اواخر دوره صفوی تدوین شد، کتاب المنتخب[71] از فخرالدین طریحی (م 1085) است که محتوی مطالبی است که برای مجالس روضه عربی تنظیم شده و به رغم آن که بخش مهمی از ادبیات مرثیه خوانی عربی را برای کربلا نگاه داشته، از دقت تاریخی لازم در نقلها برخوردار نیست.

به هر روی از این زمان به بعد دقت تاریخی وجود ندارد و همانگونه که گذشت، از مصادر دقیق در تدوین آثار جدید استفاده نشده است. آنچه از لحاظ بینشی در مقتل نویسیهای این دوره وجود دارد آن که عمدتا از زاویه اندوه و غم و مصیبت و ابتلاء، به قضیه نگاه شده و پیش از آن که تدوین یک متن تاریخی درست در نظر باشد، تدوین یک اثر حزن زا به قصد روضه خوانی مورد توجه بوده است. غالب این آثار، برای مجالس سوگواری تألیف شده و هدف عمده اش فراهم کردن زمینه برای گریه بوده است. نمونه های از این کتابها را که از دوره صفوی به بعد تألیف شده و عمده آنها از دروه قاجاری و طبعا برخی صفوی است، نام می بریم:

ابتلاء الاولیاء (ادبیات فارسی، استوری، 993 «از این پس با نام استوری» )، ازالة الاوهام فی البکاء (ذریعه 11/61)، اکسیر العبادة فی اسرار الشهادة از ملاآقادربندی (استوری، 986)، امواج البکاء (استوری، 979، مرعشی، 7165)، بحر البکاء فی مصائب المعصومین (ذریعه26/84)، بحر الحزن (استوری، 990)، بحرالدموع (مرعشی 2592)، بحر غم (استوری، 964)، بستان ماتم (استوری، 1001)، بکاء العین (مرعشی، 6582)، بلاء و ابتلاء در رویداد کربلا (استوری، 960)، بیت الاحزان (استوری، 976)، خلاصة المصائب (استوری، 1017)، داستان غم (استوری، 964، مرعشی2916)، دمع العین علی خصائص الحسین(علیه السلام)(استوری، 995)، الدمعة الساکبة فی المصیبة الراتبه (الذریعه 8/264) ، ریاض البکاء (ذریعه1/6)، روضه حسینیه (استوری، 951، مرعشی، 6224، 6545)، روضة الخواص (مرعشی، 3001)، روضة الشهداء یزدی (مرعشی، 156)، ریاض الاحزان (استوری، 972)، ریاض الاحزان، (فهرست مسجداعظم، ص 215)، ریاض الشهادة فی ذکر مصائب السادة (استوری، 958)، سرالاسرار فی مصیبة ابی الائمة الاطهار (استوری، 996)، طریق البکاء (ذریعه 15 / 164)، طوفان البکاء (استوری، 967)، عمان البکاء (استوری، 982)، عین البکاء (استوری، 941) (تألیف 1099)، عین الدموع (مرعشی، 440)، فیض الدموع (استوری، 988)، قبسات الاحزان (استوری، 989)، کنز الباکین (استوری، 969)، کنز الباکین (مرعشی، 4550)، کنز المحن (استوری، 991)، کنز المصائب (استوری، 969، 987)، لب عین البکاء (استوری، 942)، لسان الذاکرین (استوری، 970)، ماتمکده (استوری، 963، 975)، مبکی العیون (مرعشی، 5006)، مجالس المفجعة (استوری، 945)، مجری البکاء (ذریعه2 / 40)، مجمع المصائب فی نوائب الاطائب (مرعشی، 3369، 5425، 6643)، مجمع المصائب مازندرانی (مرعشی، 6572)، محرق القلوب (استوری، 943)، محیط العزاء (استوری، 945)، مخازن الاحزان فی مصائب سید شباب اهل الجنان، مخزن البکاء (مرعشی، 1645، استوری، 969)، معدن البکاء فی مقتل سیدالشهداء (مرعشی، 3017)، مفتاح البکاء فی مصیبة خامس آل عبا (مرعشی، 2363)، مفتاح البکاء (کتابخانه مطهری،5 / 921)، مناهل البکاء (مرعشی، 3455)، منبع البکاء (ذریعه 22 / 358)، مهیج الاحزان (استوری، 959)، نجات العاصین (استوری، 1000)، نور العین فی جواز البکاء (ذریعه 24 / 372)، وسیلة البکاء (مرعشی، 5500)، وسیلة النجاة (استوری، 961)، ینبوع الدموع (مرعشی، 3083) هم و غم فی شهر المحرم، ملاحسین بن علی حسن (مرعشی 5627)، نوحة الاحزان و صیحة الاشجان، محمد یوسف دهخوارقانی، (مرعشی 1731)، ابصار الابکار لانتصار سیدالابرار (مجلس، 12/ 9)، ریاض الکونین فی مصائب الحسین(علیه السلام) (کتابخانه شهید مطهری، ف 5 / 77). (طغیان البکاء، فهرست نسخه های خطی مرکز احیاء میراث اسلامی، 3/37 تذکار الحزین، همان 3/93; اکلیل المصائب فی مصائب الاطایب، 3/240; تأثر الاخیار، همان 3/284; مجالس الاحزان همان 2/18); معدن البکاء، 2/457).


منبع: تاملی در نهضت عاشورا، تهران، نشر علم، 1389



[1] . ابوریحان بیرونی بر این باور است که این حادثه حتی در میان امت های دیگر هم مانند نداشته است. بنگرید: الآثار الباقیه، (تصحیح پرویز اذکائی، تهران، 1380) ص 420

[2] . بخشی از کتابهای کهن در این باره عبارتند از: کتاب الکامل فی الضعفاء ابن عدی (م 365)، الجرح و التعدیل رازی (م 327) التاریخ الکبیر بخاری الضعفاء عقیلی، تاریخ ابن معین، تاریخ ابی زرعه دمشقی ، احوال الرجال جوزجانی (م 259) المجروحین ابن حبان (م 354) آثار متعدد دارقطنی (م 385) از جمله المؤتلف و المختلف او، و همچنین آثار متعدد خطیب بغدادی (م 463) از جمله تاریخ بغداد.

[3] . الفهرست، ص 111; معجم الادباء، ج 7، ص 58; أهل البیت فی المکتبة العربیة، ص 532، ش 691

[4] . اهل البیت فی المکتبة العربیة، ص 533، ش 692

[5] . رجال النجاشی، ش 1148; الفهرست ابن ندیم، ص 106، اهل البیت فی المکتبة العربیه، ص 534، ش 693

[6] . سیر اعلام النبلاء، ج 19، ص 306، اهل البیت فی المکتبة العربیه، ص 535، ش 694

[7] . معالم العلماء، ش 486، اهل البیت فی المکتبة العربیه، ص 535، ش 695

[8] . سیر اعلام النبلاء، ج 13، ص 403; اهل البیت فی المکتبة العربیة، ص 536، ش 696

[9] . اهل البیت فی المکتبة العربیه، ص 537، ش 697

[10] . الفهرست ابن ندیم، ص 121; رجال النجاشی، ش 936; اهل البیت فی المکتبة العربیه، ص 538، ش 698

[11] . کشف الظنون، ج 2، ص 1794; اهل البیت فی المکتبة العربیه، ص 538، ش 699. مرحوم طباطبائی از چند عنوان دیگر هم در همانجا، ص 546 ـ 547 یاد کرده است.

[12] . تاریخ الطبری، ج 5، ص 431

[13]. مرویات ابی مخنف، ص 107، 124

[14]. تاریخ الطبری، ج 5، ص 396

[15]. تاریخ الطبری، ج 5، ص 406 ، 407، 413

[16]. مرحوم حاج شیخ عباس برای این که روشن کند از متن اصلی ابومخنف نقل کرده نه این متن ساختگی، در مقدمه نفس المهموم می نویسد: و از مقتل ابی مخنف به توسط طبری و از سید ابن طاووس تعبیر می کنم به سید و از ابن اثیر به جزری و از محمد بن جریر طبری به طبری و از ابی مخنف به ازدی ]تعبیر می کنم[تا مردم گمان نبرند از این مقتل معروف به ابی مخنف که با عاشر بحار به طبع رسیده است، آن را نقل کرده ام; چون نزد من ثابت و محقق گردیده است که این مقتل از آن ابی مخنف معروف و یا مورخ معتبر دیگری نیست و چیزی که در آن مقتل یافت شود، و دیگری نقل نکرده باشد، اعتماد را نشاید... و اکثر بلکه جل منقولات تاریخ طبری در مقتل، از ابی مخنف گرفته شده است و هر کس این مقتل معروف را با آنچه طبری نقل کرده است، مقابله و تأمل کند، داند که این مقتل از وی نیست.

[17]. میزان الاعتدال، ج 4، ص 560

[18]. ترجمة الامام الحسین(علیه السلام)، ص 53

[19]. ترجمة الامام الحسین(علیه السلام) ص 83 ـ 84

[20]. همان، ص 89 ـ 91

[21]. انساب، ج 3، ص 156، 207

[22] . همان، ص 213

[23] . همان، ص 204

[24] . همان، ج 3، ص 218

[25] . همان، ص 156

[26] . همان، ص 206

[27] . برای نمونه، ر. کـ. همان، ص 209، 211، 217، 227

[28] . مقصود حصین بن عبدالرحمن است که در طبری نیز روایاتی در مقتل از وی به نقل از همین سعد بن عبیده و افراد دیگر نقل شده است. بنگرید: تاریخ الطبری، ج 5، ص 391 ـ 393

[29] . انساب، ص 225; تاریخ الطبری، ج 5، ص 392

[30] . اخبار الطوال، ص 260

[31] . اخبار الطوال، ص 259

[32] . همان، ص 235 ـ 236; در روضة الشهداء (تصحیح شعرانی، ص 218) توضیح فارسی این سخن با این عبارت آمده است: نگاه نظرش بر شخصی افتاد که جامه های سفید و پاکیزه پوشیده بود و بسیار در نماز رعایت مراسم خضوع و خشوع می نمود. با خود گفت که شیعه جامه های سفید پاک می پوشند و در نماز اکثار می کنند; غالب آن است که این شخص از آن طایفه باشد.

[33] . بقایای این کتاب تحت عنوان «کتاب فضائل علی بن ابی طالب و کتاب الولایه» به کوشش نگارنده و توسط نشر دلیل به سال 1379 در قم به چاپ رسیده است.

[34] . رسالة طرق حدیث من کنت...»، ص62، ش 61

[35] . تاریخ الطبری، ج 5، ص 400

[36] . برای نمونه بنگرید: تاریخ الطبری، ج 5، ص 386

[37] . تاریخ الطبری، ج 5، ص 344

[38] . دارالکتاب العربی، بیروت، 1417

[39] . تحت عنوان: قیام سیدالشهداء حسین بن علی(علیه السلام) و خوانخواهی مختار، به کوشش محمد سرور مولائی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی، 1377 ش.

[40] . تاریخ الطبری، ج 5، ص 347 و مقایسه کنید با ص 351

[41] . منابع تاریخ اسلام، صص 167 ـ 168

[42] . مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 89

[43] . بحار الانوار، ج 44، ص 329 از محمد بن ابی طالب الموسوی (بدون یاد از نام کتاب خاصی).

[44] . الفتوح، ج 5، ص 28

[45] . الفتوح، ج 5، صص 15 ـ 29

[46] . الفتوح، ج 5، ص 209

[47] . الفتوح، ج 5، صص 210 ـ 212 روایت یعقوبی (ج 2، ص 245) کوتاه است و نام علی اصغر در آن نیامده است.

[48] . بنگرید: الفتوح، ج 5، ص 222 ـ 223. خطبه حضرت زینب، به نام ام کلثوم در بلاغات النساء و نیز برخی از آثار بعدی شیعه با سند مستقل آمده است.

[49] . مناقب، ابن شهرآشوب، ج، 4 ص 110

[50] . در باره این کتاب، نسخه ها و راویان آن بنگرید: اهل البیت فی المکتبة العربیه، ص 541 ـ 546

[51] . مقتل الحسین(علیه السلام) ج1، ص 254

[52] . همان، ج 1، ص 263

[53] . همان، ج 1، ص 270

[54] . مقتل الحسین: 1/273 ـ274

[55] . مقایسه کنید: فتوح ج 5، ص 161 ـ 162 با مقتل الحسین، ج 2، ص 345 ـ 346

[56] . همان، ج 2، ص 104

[57] . مقتل الحسین، 2/14

[58] . مقتل الحسین، 2/74 ـ 75

[59] . مقتل الحسین: 1/353

[60] . همان، ج 2، ص 199، 204

[61] . همان، ج 2، ص 200، 210، 254، 292 ـ 293

[62] . کویت، دار الاوراد، 1992.

[63] . تهران، مدرسه چهل ستون، 1397 ق.

[64] . و همچنین بنگرید به مطالبی که ایشان در باره این کتاب در اهل البیت فی المکتبة العربیه، ص 539 و 540 ش 701، 702 نوشته است.

[65] . الامامة و السیاسة، ج 2، ص 12

[66] . کتاب المحن، ص 147

[67] . همان، ص 153 ـ 154

[68] . تاریخ الخلفاء، برگ 86 آ.

[69] . تاریخ الخلفاء، برگ 87 آ. ما بخش مربوط به کربلا را در مجله تراثنا چاپ کرده ایم.

[70] . در باره ابوالحسن بکری اختلاف نظرهای زیادی وجود دارد که بخشی از آنها در گفتاری کوتاه در فهرست مرعشی ج 29، صص 128 ـ 133 آمده است.

[71] . چاپ شده تحت عنوان «المنتخب للطریحی فی جمع المراثی و الخطب المشتهر بالفخری»، قم، منشورات الشریف الرضی، 1420

 

کلید واژه ها
ابن سینا ادبیات فارسی استاد حایری اسحاق صلاحي اسناد بهارستان امام حسین امام خمینی امام رضا علیه السلام امام علی انتشارات امیرکبیر انتشارات سخن انتشارات سفیر اردهال انجمن ایرانی تاریخ انقلاب اسلامی ایرانشناسی ایرج افشار ایفلا بنیاد موقوفات محمود افشار تاریخ ایران تاریخ مجلس تاریخ نگاری تشیع حافظ حج حسن انصاری حسین متقی خانه کتاب خلیج فارس خوشنویسی دانشگاه کمبریج دایره المعارف بزرگ اسلامی رسول جعفریان رضا داوری اردکانی روسیه زارع بیدکی زبان فارسی سرای اهل قلم سعدی سفرنامه‌ها سید محمد حسینی شاهنامه شاهنامه پژوهی شعر فارسی صفویه عاشورا عبدالحسین حایری عبدالحسین طالعی علی ططری فرهنگستان زبان و ادب فارسي فهرست نسخه‌های خطی قرآن قرآن خطی مثنوی معنوی مجمع ذخائر اسلامی محمد ابراهیم باستانی پاریزی محمد رجبی مرکز اسناد مرکز اسناد انقلاب اسلامی مقام معظم رهبری مهدویت مهدی محقق نرم افزار نسخ خطی اسلامی نسخه خطی نمایشگاه بین المللی کتاب نمایشگاه کتاب نهج البلاغه نگارخانه وقف پژوهشکده تاریخ اسلام پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی پیامبر پیام بهارستان چاپ سنگی کتاب کتابخانه کتابخانه آستان قدس کتابخانه آیت الله مرعشی کتابخانه دیجیتال کتابخانه شماره 2 کتابخانه مجلس کتابخانه مجلس منتشر می‌کند کتابخانه ملک کتابخانه ملی کتابخوانی کتابداری گرانی کاغذ گرانی کتاب یوسف بیگ باباپور

award-nwa award-web